تبليغاتX
سربند های فراموش شده




























سربند های فراموش شده

قافله شهدا ...

 

 

دلم تنگ شهیدان است امشب
که همرنگ شهیدان است امشب
 


 
من از خون شهیدان شرم دارم
که خلقی را به خود سرگرم دارم

 

 
زمن پرسید فرزند شهیدی !
 که بابای شهیدم را ندیدی ؟
 


 
به من میگفت مادر ، او جوان بود
دلیر و جنگجو و پر توان بود
 


 
نمیدانم چه سودائی به سر داشت
به دوشش کوله باری از سفر داشت
 
 

قدم در کوچه باغ عشق میزد
به جان خویش داغ عشق می زد

 
 
چه عشقی ؟ عشق مولایش خمینی
 
 
 
 
 که بوسد تربت سبز حسینی

 
 

به امیدی که از آن گل کام گیرد
بگرید تا دلش آرام گیرد
 
 
 
 
و ...
 
 
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 2:5 توسط محمد | |

به علت سفر به كربلا چند روزي نيستم ، تو اين شبا دعا كنيد . خدا نگهدار

هركي ميره كرببلا از حرم رضا ميره/ پنجره فولاد رضا برات كربلا ميده ... 

و در آخر ...

چند خط از توبه نامه شهید 13 ساله کرجی - شهید محمودی

بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :


از این که حسد کردم...
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم....
از این که مرگ را فراموش کردم....
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم....
از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم....
از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم....
از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم....
از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.
از این که نشان دادم کاره ای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند....
از این که ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود....
از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری.....
از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم....
از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند....
از این که از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم....
از این که کاری را که باید فی سبیل الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم....
از این که نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم....
از این که بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم....
از این که " خدا می بیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم....
از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم....
از ......
و....

التماس دعا ـ خدا نگهدار

آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 9:19 توسط محمد | |

بسم رب الحسین (ع) و علی عباس اخ الحسین (ع)

منو دل کندن از دلبر محاله ........ دلم با دلبرم در شور و حاله

با این آقا به این خوبی ندونم ........ کی گفته کربلا رفتن خیاله

دمادم این دعا ورد زبانم ........ ببینم کربلا را تا جوانم

درون سینه آسایش ندارم ........ نیستان را به آتش می کشانم

ببین آشفته گشته وضع و حالم ........ دگر بشکسته بالم بس ننالم

ز بسکه فکر دیدار تو هستم ........ حریم تو شده فکر و خیالم

دل من بیقراره کربلاته ........ همه میگن بهشت ایوون طلاته

دیگه اینجوری عادت کردم آقا ........ دیگه کرببلام تو روضه هاته

کرامت می کنی با یک اشاره ........ رخ تو آسمون ، چشمات ستاره

واسه لطف نگاه مهربونت ........ غریب و آشنا فرقی نداره

امام صادق علیه السلام در حدیث خیلی مفصلی به زراره فرمودند : «و ما من باک یبکیه الا وقد وصل فاطمه و اسعدها علیه و وصل رسول الله و ادی حقنا» هیچ کس برای امام حسین علیه السلام گریه نمیکند مگر اینکه با حضرت زهرا علیها السلام همدردی کرده و دل آن حضرت را خنک کرده، و آن حضرت را در گریه کردن بر امام حسین یاری کرده و با پیغمبر هم همدردی کرده و حق ما اهل بیت را ادا کرده است. هیچ بنده ای در روز قیامت محشور نمی شود مگر اینکه چشمانش گریان است ، مگر گریه کنندگان بر جدم امام حسین که آنها با چشمانی خندان و روشن وارد محشر میشوند ، همه ی خلایق در حال عرضه شدن بر حساب و کتاب و نامه اعمال و پل صراط هستند اما گریه کنندگان جدم امام حسین در زیر عرش الهی و در زیر سایه عرش در کنار اربابشان امام حسین علیه السلام نشسته اند و با آن حضرت گفتگو می کنند و هیچ از سختی حساب و کتاب نمی ترسند. هنگامی که به آنها گفته میشود وارد بهشت شوید آنها خودداری میکنند و در کنار اربابشان امام حسین می نشینند و همنشیین با اربابشان امام حسین را بر بهشت ترجیح میدهند . تا اینکه حورالعین ها فرستاده ای را به بهشت می فرستند و به آنها پیغام میدهند که خدا ما را برای شما خلق کرده و ما مشتاق شما هستیم ولی آنها سرشان را هم بلند نمی کنند که ببینند که چه کسی و از طرف چه کسانی برای آنها پیغام آورده است زیرا همه سروری و بزرگی و آقایی را در کنار اربابشان حسین علیه السلام می بینند و همانا دشمنان گریه کنندگان امام حسین علیه السلام را وارد محشر می کنند در حالی که موهای پیشانی آنها را گرفته اند و بر روی زمین می کشند وقتی چشمشان به این درجه و مقام گریه کنندگان بر امام حسین علیه السلام می افتد این آیه را می خوانند که«ما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم» یعنی چرا ما امروز شفاعت کننده و دوست مهربان و دلسوزی نداریم.

 

اين حسين است كه با پيرهني خون آلود

صد چو يعقوب اسير غم هجران دارد

اين حسين است كه گيسوي علي اكبر او

رشتة انس به دلهاي پريشان دارد

اين حسين است كه سر لشكر همت او

تشنه لب دست فشان مشك به دندان دارد

اين حسين است كه از خواهر سر گردانش

خيمة عشق به پا مانده و سامان دارد

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 10:39 توسط محمد | |

رفاقت با شهدا ؟

        نمی دانم تا به حال با کسی رفیق بوده اید یا نه ، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند ; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد ، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی . جالب است و شاید هم باور کردنش سخت باشد ، اما واقعیت دارد و آن این که هیچ کسی نیست که به شهداء سلام بدهد و آنها را دوست داشته باشد و آنها با او رفیق نشوند . این که لفظ "رفیق" به کار می رود به این دلیل است که آنها خودشان را آن قدر به آدم نزدیک می کنند که دیگر از مرحله آشنایی و دوستی فراتر می رود و واقعا با آدم رفیق رفیق می شوند . حال اگر کسی بخواهد قدم پیش گذارد و با آنها رفیق بشود ، این مرحله فراتر هم می رود شهدا با او می شوند اخوی و به اصطلاح داداش .

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم ، غافل از اینکه شهادت را جز به اهل درد نمی دهند ... !!

هنوز ماتم زنهای خون جگر شده را
هنوز داغ پدرهای بی‌پسر شده را

کسی نبرده ز خاطر کسی نخواهد برد
ز یاد، خاطره باغ شعله ور شده را

کسی نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را
نه عصرهای به دلواپسی به سر شده را

نه آهِ مانده بر آیینه‌های کهنه شهر
نه داغ‌های هر آیینه تازه‌تر شده را

جنازه‌ها که می‌آمد هنوز یادم هست
جنازه‌های جوان، کوچه‌های‌تر شده را…

نه، این درخت پر از زخم خم نخواهد شد
خبر دهید دو سه شاخه تبر شده را!

خبر دهید دو سه شاخه تبر شده را
که این درخت پر از زخم خم نخواهد شد

که آفتاب به تاراج شب نخواهد رفت
که سایه‌اش ز سر خاک کم نخواهد شد

گذشته است زمستان و حال روی زغال
سیاه‌تر نشود پاک هم نخواهد شد

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 8:11 توسط محمد | |

مقام معظم رهبری : "جنگ ما یک گنج بود"

اا

      هفته دفاع مقدس سر رسید . ما دفاع مقدس مان را از آن بعد زیبا و عظیمی که غربی ها از جنگ ایران به آن می نگرند ، نگاه نمی‌کنیم . مثلا غربی ها درباره جنگ ما کتاب می‌نویسند کتابی مثل "سوداگری مرگ" .  اما ما منتظر نشسته‌ایم که آنها برای ما جنگ را کارشناسی کنند . دفاع مقدس ، اقیانوس عظیمی است که ما ، نهایتا پاچه‌های شلوارمان را بالا زده ایم و وارد آن شده ایم ، ما از این امکان استفاده نمی کنیم که وارد این اقیانوس شویم تا از درون آن ، مرواریدهای درشت و گنج های عظیم و بسیار بدست آوریم .

        به فرموده مقام معظم رهبری "جنگ ما یک گنج بود" . اما مهم این است که چطور بتوانیم از این گنج استفاده نماییم . اگر اکنون نتوانیم به تحلیل درستی از جنگ برسیم ، مطمئنا نسل های‌ آینده این کار خواهند کرد . نسل ما چون با این مسئله مواجه بوده برایش چندان اهمیتی ندارد . اما چند نسل آینده با کاوش ، به نتایج درخشان تری از ما در خصوص دفاع مقدس خواهند رسید . اما بهتر است که این اتفاق اکنون بیفتد ؛ چون آن موقع رزمنده‌ای و شاهد جنگی وجود ندارد که بتوان از آن استفاده کرد.

بیاییم به هشت سال "دفاع مقدس"، با دید متفاوت تری نگاه کنیم.

نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 11:56 توسط محمد | |

دوستان جمیعا خدانگهدار

انشاءالله بدون حرف پس و پیش جور بشه جمعه عازم حج هستم و همه رو دعا می کنم . از اینکه نیمه شعبان ایران نیستم خیلی دلم تنگ میشه ولی انشاءالله اگه خدا بخواد قبرستان بقیع هستم و کنار تربت بی بی همه رو یاد می کنم . شما هم نام مرا در کف دستان بنویسید ُ تا به هنگام قنوت نماز ظهر نیمه شعبان مرا یاد کنید .

مخلص همه برو بچ هستم ، حلالم کنید

الهی !

غبار خزیده ای میان هیاهوی دخمه های این تاریکستانم که به نوری از تو دل بسته است اعتراف میکنم که حتی سنگ شدن در خانه تو شایستگی میخواهد حتی ابابیل شدن . . . حتی درختچه ای گز در عطشناکی ظهر داغ تابستان این سرزمین نبوده ام که به قطره اشکی از چشمان پیامبرانت جانش سبز شود . غبار ناچیزی هستم که چمدانی از نبودن بسته است ......

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 11:25 توسط محمد | |

از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید

برای کشور ما ننگ است که خانواده شهدا و جانبازش مشکل داشته باشند . ما نباید آرامش داشته باشیم زمانی که جانباز در راه آرمانهای کشور ، عزیزترین هستی خود که سلامتی اش هست را فدا کرده ، ما او را درجه بندی کنیم و هرآنچه نیاز دارد ندهیم . ایثارگران ما تحت فشارند و جالب این هست که دیگران فکر می کنند آنها از امتیازات معنوی و مادی زیادی برخوردارند . جانبازان و ایثارگران دو درد دارند ؛ یکی در درون خود که می‌سوزند و دم فرو می‌بندند و یکی هم در بیرون جامعه با این تبلیغات سوئی که در ارئه خدمات شده می سوزند . در حالیکه خود نیز مثل دیگران بلکه سخت تر زندگی می کنند . 

(تو را خدا ببخشید اگه به مقام و شان و منزلت کسی برميخورد )

دستت ضريح دعا شد ، پايت شفاخانه دل

من از دست غمت مشکل برم جان ولی دل را تو آسان بردی از من

ببار ای شمع اشک از چشم خونین که شد سوز دلت بر خلق روشن

وصلت شكوهمند شما به قافله رهروان مكتب زهرا (س) مبارك است

چه ارزشمند است بهاي اين ايثارگري و از خودگذشتگي . جهان عرصه آزمايش انسان است ، كانون خانواده جانباز فضايي است براي پركشيدن به اوج ، همسر جانباز با صبر ، گذشت ، محبت و مناعت طبع در لحظه ، لحظه زندگي مشترك روح خويش را شايسته پذيرايي حق مي سازد . 

خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه دل

فهميده بودم كه تنگ است ديوار دنيا برايت
گفتي كه بي‌تاب گلهاست ، در پيله پروانه دل

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 16:52 توسط محمد | |

خداوندا ؛

اگر روزی بشر گردی / ز حال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

/ از این بودن /

/ از این بدعت /

خداوندا ؛

تو می دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چقدر دشوار است

پشیمان آنکس که انسان است و از بودن سر شار است

دکتر علی شریعتی

در ضمن اصلا شک نکنید . این عکس یک آقا پسره ها !!!!!

من زمینم خوب می دانم

که اینجا جمعه بازار است

و برخی مردانگی را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند

در اینجا مفهوم غیرت را به جو اندازه می گیرند

منبع عکس : پاسدار نسل سوم،سبزپوش ولایت

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 16:49 توسط محمد | |

اعیادتان مبارک

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 9:29 توسط محمد |
با سلام و احترام "

     طبق معمول داشتم گشتی تو وبلاگا میزدم که متاسفانه تو یکی از وبلاگا مطالب تندی رو از یک جوان مومن و حزب الهی (با توجه به محتویات وبلاگ ایشون) نسبت به یکی از چهره های نظام و البته یک سری از آدمهای دیگه خوندم . باالطبع کامنت برای ایشون گذاشتم و از اینکه بی انصافانه مطلب زده بود گله کردم . ولی از بدشانسی ما ، چون کامنت رو کپی کردم و می خواستم مطب جدید و بلاگ خودمو به دیگران هم معرفی کنم ، پیام اشتباهاْ برای یکسری از دوستان ارسال شد که اصلاْ ربطی به صفحه جدید وبلاگشون نداشت .

بنده با توجه به نکته صدرالاشاره از همه بزرگواران عذرخواهی می کنم !!!!!

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 11:42 توسط محمد | |
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody