سردشت ، مرور یک رویداد واقعی !
مرور یک رویداد واقعی !

سينهها هنوز ميسوزد هنوز در سرما، در گرد و غبار، در تکاپوي زندگي به اميد روزي که نفسي بيعذاب از سينه برآيد. در حصار تنگ يک اتاق. درد در سينه سوخته پنهان است.اين توصيفات و جملاتي شبيه به آن را بارها و بارها در روزنامهها،راديو و تلويزيون و... شنيدهايم كه همه يادآور فاجعهاي دهشتناک و غيرانساني است.
وقتي گرد مرگ پاشيده شد ...
ساكن يكي از روستاهاي اطراف سردشت، بمباران شيميايي سردشت را چنين نقل ميكند،آن روز (7 تير 66)وقتي هواپيماها در آسمان روستا ظاهر شدند، مردم بنابه عادت خويش يا به زيرزمين، يا مكانهاي گود، يا درون تنورهاي خاموش يا انبارهاي گندم و... پناه بردند يا به دشت رفتند. بسياري از مردم روستا، همچنان مشغول كار روزمره خويش بودند. ناگهان ميگهاي عراقي شيرجهاي در آسمان روستا زدند و در نهايت بمبهايشان را بر سر روستا و شهر رها كردند اما همانند گذشته، صداي انفجار شنيده نشد بلكه جنس آن بمبها تنها از گرد سپيدي مرگآوري بود كه موجب ميشد بلبلان و پرندگان يكي يكي از روي شاخساران به پايين بغلطند و جان دهند. يا دام و طيور مردمان روستا كه سرمايههاي آنها محسوب ميشدند چون برگ خزان به زمين ميافتادند و پس از دست و پازدنهاي دردآوري ميمردند.
ماسك دوستان هميشگي آنها
چنين شد كه مردم از روي مرگ حيوانات و پرندگان و ريختن برگ درختان فهميدند بمباران شيميايي شدهاند. پس از آن بود كه نالههاي دلخراش، كور شدم، خفه شدم ياالله، يا رسولالله و سوختم، صداي عطسه و فرياد و نالههاي زجرآوري شنيده ميشد. از افراد پير و سالخورده گرفته تا جوان و طفلان بيگناه، در حالي كه دستشان را بر روي گلويشان قرار داده بودند، به خواب ابدي رفتند. آنهايي كه ماندند مثل من به ناراحتي ريه، آسم، عفونت ريهاي، همراه با صداي خس خس سينه دچار شدهاند. تا همراه هميشگيشان ماسكهاي سفيد باشد و هرچند يكبار بايد عمل جراحي بر روي عضوي از دستگاه گوارششان انجام شود. اين بمباران مرگ تدريجي را براي ما رقم زده، اين در حاليست كه بيشتر مردمان روستا در اثر اين حادثه شهيد شدهاند.وقتي به درون روستاهاي بمباران شده شيميايي ميروي متاسفانه هستند بسياري از مردم روستا كه حتي نامشان جز جانبازان شيميايي و جنگي ثبت نشده است.
خوشا دل سپـردن به عشقی خدایی