........ سلام بر امام مهربانیها ؛ امام رضا (ع)........

نقطه سر خط ...




زائر گرامی ! 

پس از عرض سلام به محضر مبارک امام رضا علیه‌السلام ، به روضه منوّره مرتبط خواهید شد 

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی(ع)


تلفن امام رضا (ع) : (05112003334)



احساس می‌کنی دستانت به پنجره فولاد رضا علیه‌السلام گره خورده است

و حضرت از پشت شبکه‌های پنجره فولاد ، دستانت را به گرمی می‌فشارد .

شگفتی خاصی دارد و شاید آرزوی هر عاشقی باشد که بخواهد

عاشقانه و عارفانه با مولای خویش سخن بگوید .

انگار امام رئوف حال ترا می‌پرسد …



اي عجب !؟ آشناي خويش را نشناختيم ....

الهي اگر جز سوختگان را به ضيافت عنداللهي نمي‌خواني ،
 ما را بسوز آنچنان که هيچ‌کس را آنگونه نسوخته باشي .
شهادت ذروه بلند تکامل انساني است و خون شهيد سبزينه حيات طيبه اخروي و تربت او 
دارالشفاي آزادگان ، شهدا در جوار رحمت حق شاهدان محفل انس‌اند . شهادت پايان نيست
 آغاز است ، تولدي ديگر است در جهاني فراتر از آنکه عقل زميني به ساحت قدس آن
راه يابد . تولد ستاره‌اي است که پرتو نورش عرصه زمان را در مي‌نوردد و زمين را
 به نور رب‌الارباب اشراق مي‌بخشد . شهادت قلبي است که خون حيات را در 
شريان‌هاي سپاه حق مي‌دواند و آن را زنده نگه مي‌دارد . شهادت ،
 جانمايه انقلاب اسلامي است و قوام و حيات نهضت ما
 در خون شهيد است .

آنچه كه دل مرتضي را به درد مي‌آورد شناخت رنج انسان بود
انساني كه با دور شدن از مبدأ وحي خود را تنها و سرگردان
در اين كره خاكي يافته است ، انساني كه عهد ازلي خود را به فراموشي سپرده
و مقام خليفه‌اللهي خويش را از ياد برده است . 


او حتي براي لحظه‌اي از معناي « انالله‌وانااليه‌راجعون » غافل نبود
مبدأ و مقصد را مي شناخت و خود را در نسبت با اين
شناخت معرفي مي‌كرد . درد او ، غفلت ما بود .
لحظه‌اي بر او نمي‌گذشت ، مگر اينكه خود را حاضر در پيشگاه حق 
و حق را ناظر بر خويش بيابد . اگر با شهادت او خود را مي‌شناختيم
و به قضاوت مي‌نشستيم چگونه مي‌توانستيم مدعي شناخت رنج او باشيم ؟ 
  ما كجا و دامن دوست كجا ؟ 

   يد تن به رمل‌هاي داغ فكه سپرد .
تا گمشده‌اي ديگر را بيابد در شهر ، آرام و قرار نداشت ،
مجنوني ديگر بود ، كه نيمه گم‌شده‌اش را در رمل‌ها مي‌جست .
شب را تا صبح كنار هفت شهيد كربلاي پنج در معراج شهدا نشست 
گمنامي غريبانه مردانِ كوهِ سپيدِ عشق ،
دلش را به لرزه انداخت ، قرآن را باز كرد ، ديگر گريه امانش را بريد 
سر بر بالين چوبين شهداء گذاشت ، و هاي هاي گريست .
 زير لب چيزي را زمزمه نمود و روز بعد دعايش به اجابت رسيد .

20 فروردين ماه سالروز شهادت سيد مرتضي آويني

قلب من

قلب مستضعفین برای

نظام ،انقلاب ، رهبری عزیز و امت قدر شناس

می تپد و لاغیر ...

همه عالم بدانید این قلب شکسته و 

 مجروح فقط به عشق ولایت 

می تپد .

عشق ما ادامه دار است 

؛ 

تا پرچم ولایت 

به

امام عصر (عج) برسد . انشاءالله


ما مردمانی هستیم که فقط در صف دفاع ... در اولویت هستیم ...


ما خرسندیم که برای دفاع از اسلام و کشور در اولویت هستیم

 و این را با هیچ افتخار دیگری معاوضه نمی کنیم . 

ما افتخار می کنیم که برای حل مشکلات کشور 

در اولویت هستیم و معتقدیم این اولویت در

 صحیفه الهی محفوظ خواهد ماند 

هر چند دنیا بینان و دنیا طلبان همچننان مشغول 

حساب کتاب خویش اند و فقط خود را میبینند و مملکت

 در خوشی ها مال آنها و در ناخوشیها طلبکارند و انگار نه انگار که ...

 چه زود خواهد بود پاداش پایان ناپذیر الهی

 به مستضعفین عالم که همه زراندوزان دنیایی

 حسرت آن را خواهند خورد . مطمئن باشید زود خواهد بود!



برشهایی از کتاب "پایی که جاماند"

خاطرات اسیر 16 ساله

سیدناصر حسینی پور از زندانهای مخفی رژیم بعث


نگاه کردم ببینم چه اتفاقی برایم افتاده ، شوکه شدم . استخوان ساق پای راستم خرد شه بود و گلوله ها بالای قوزک پای راستم اصابت کرده بود . گوشت های ساق پایم تکه تکه شده بود . پاشنه پایم به هر طرف می چرخید و خونم بند نمی آمد … از تشنگی نا نداشتم . لب هایم خشک شده بود . یک عراقی آمد بالای سرم و بعد از کلی فحش و توهین دو گلوله به هر دوپایم شلیک کرد …


تا ابد مردترین باش و علمــــدار بمان
با توام ای یل نام آور باقی مانــــــده

مَحرم مُحرم

بسم الله ...


لبیک یا حسین {ع}

یعنی در معرکه حاضر باشی ، هرچند تنها بمانی

و مردم تو را بی یاور گذاشته باشند و تو را متهم و خوار شمارند

لبیک یا حسین {ع} یعنی تو و مالت و زن و فرزندانت

در این معرکه حاضر باشند .

سید حسن نصرالله

سلام بر محرم ، ماه عشق ، ماه عشق بازی ، ماه عشاق الحسین {ع }

سلام بر محرم ، ماه معامله خونین در مسیر عشق ، ماه معامله با خدا در راه عشق

سلام بر محرم ، ماه تجلی ادب ابوالفضل {ع}  ، ماه وفا ابوالفضل {ع} ، 

ماه فداکاری و پهلوانی ابوالفضل {ع}

سلام بر محرم ، ماه صبر زینب {س} ماه مصیبتهای زینب {س} ماه ایمان زینب {س}

سلام بر محرم ، ماه خدا ، ماه ذبح اکبر {ع}  ماه تجلی شیرینی شهد شهادت

سلام بر محرم ، ماه شهدا ، ماه آزادگی ، ماه شفاعت

سلام بر ذبیح العطشان محرم

 سلام بر قتیل العبرات محرم 

سلام بر ثارالله و ابن ثاره

چه حرفهايي رو نميشه با حرف زد ... ؟؟ (2)

بازم بگيد لطفا !!!

چه حرفهايي رو نميشه با حرف زد ... ؟؟؟ (2)

چه گفتي با آقايمان كه ما محرمش نبوديم !

ولي تا دلت خواست گفتي ...

و سيدمان شنيد ...

وقتي اين تصوير رو ديدم نا خود آگاه

ياد اون شعر معروف افتادم كه مي گفت :

نشود فاش كسي آنچه ميان من و توست

كه اشارات نظر نامه رسان من و توست

تو مي خندي ... و من گريه ...

و غيرت دست هايي كه در اين روزگار بي غيرتي

طاقت اخم بر صورت آقايش ندارد ...

نوروز با شهدا

نوروز با شهدا

فرازی از اشعار زیبای حضرت امام (ره)

بهار شد در ميخانه باز بايد كرد           /           به سوى قبله عاشق نماز بايد كرد

نسیم قدس به عشاق باغ مژده دهد      /       که دل از هر دو جهان بی نیاز باید کرد

نوروز بر همگان مبارک

شادی ارواح مطهر شهدا و امام شهدا و همچنین سلامتی مقام معزز رهبری صلوات

شهیدان سرافراز جمال و مجتبی رضایی

گرامی باد یاد و خاطره شهیدان سرافراز جمال و مجتبی رضایی

و باغبان لاله های سرخ انقلاب پدر شهیدان ، مرحوم حاج اصغر رضایی

آلونک ننه علی دروازه بهشت ... !؟

آلونک ننه علی دروازه بهشت ... !؟

 

ننه علی لقب معروف و مشهور مادری است که مدت ۲۰ سال بصورت شبانه روز در این خانه و در کنار مزار فرزند شهیدش زندگی کرد .

برف پیری به ابروی بلند ننه علی نشسته . ننه علی سال‌هاست سکوت کرده ، سال‌هاست چشم به آسمان دوخته و سال‌هاست آغوش باز کرده و زمزمه می‌کند :

 

لالالا گل پونه ، کجا رفتی گل خونه ؟

لالالا گل زردم ، نپرسیدی تو از دردم !

لالالا گل ریشم ، چه زود رفتی تو از پیشم . . .

ننه علی در آلونکی 20 سال بر سر مزار فرزندش زندگی کرد . مگر می شود 20 سال سر مزار فرزندت ، با عزیز‌ در خاک خفته‌ات زندگی کنی ؟! ننه در این 20 سال چه زمزمه می‌کردی ؟ درد دلت را چگونه به زبان می‌آوردی !‌؟ خبر هولناک بود . 20 سال در شب‌های تنهایی و حشتناک گورستان چه خیالی ، لطف بیکران به ننه علی می‌بخشید ؟ چگونه این شب‌ها را تاب می‌آوردی ننه علی ؟ 20 سال تارک دنیا شدی !؟ دنیا چه راحت بعد از گلگون شدن علی رنگ باخت . این همه سال را چگونه تاب آوردی ؟ بر سر مزار ، چرا داغ دلت کهنه نشد ، چطور همیشه تازه ماند ؟ خبر مثل تمام خبرها نبود ! بشنوی و حیرت کنی و لحظه‌ای بعد تمام شود . خبر در تو امتداد پیدا می‌کند . خبر بیچاره‌ات کرد . شب و روزت را گرفت  . با خود می‌اندیشی چرا این خبر تمام نمی‌شود . 20 سال ، 20 سال ، 20 سال . . . این 20 سال با تمام 20 سال‌های دیگر فرق می‌کند .

دخترش می گوید : از زمانی که مادر خبر شهادت علی را شنید ، نخست برای علی مراسم گرفت ، بعد از مراسم مادر به اهواز کنار قبر علی رفت . روز قرآن می‌خواند و شب‌ها در مسجد گورستان می‌خوابید تا اینکه تابستان شد و گرمای هوا مادر را اذیت می‌کرد . پاسداران به امام خبر رساندند ؛ مادری تهرانی کنار قبر فرزندش در اهواز شب و روز زندگی می‌کند . امام دستور داد جنازه علی را به بهشت‌زهرای تهران منتقل کنند . مادر شب و روز کنار قبر بود ، چادری برای مادر زدیم که در آن زندگی می‌‌کرد بعد با موافقت مسئولان بهشت‌زهرا آلونکی برای مادر ساختیم تا مادر در سرما و گرما اذیت نشود .

 

 

 مادر 20 سال در آنجا زندگی ‌کرد . شبی خواب دید که علی غمگین است ، از علی پرسید چرا غمگینی؟ گفت مادر پنجشنبه‌ها شهدا را به زیارت امام رضا (ع) می‌برند و مرا به این دلیل که شما بر مزارم هستید نمی‌برند. از آن بعد پنجشنبه‌ها به خانه ما می‌آمد و باز جمعه می‌رفت

 

تا اینکه در سال 1378 هنگامیکه دیگر به علت کهولت سن قادر نبود در بهشت‌زهرا بماند با درخواست رهبرانقلاب به خانه ما آمد و ماهی یک ‌بار به زیارت علی میرفت . اواخر  مادر دچار آلزایمر شده بود و فقط علی و چند نفر از ما را می‌شناخت . . .

دیگر هیچ چیز نمی‌شنوم دلم می‌خواهد باز با مادر صحبت کنم اما انگار سال‌هاست که مادر سکوت کرده . . . تا قطعه 24 بهشت‌زهرا (س) راهی نیست . هنوز قصر عشق ننه علی پابرجاست و زیارتگاه عاشقان شده ، از ننه علی می‌خواهند دستگیرشان باشد و برای آن‌ها دعا کند . قصر حلبی ننه علی عشق را به تمام زبان‌های زنده دنیا ترجمه می‌کند . عقل متحیر می‌ماند . . . مادر ! تو تنها مادر علی نبودی ! تو مادر تمام شهیدانی ، مادر گلگون ‌کفنانی که با لب خونین بر ارزش‌های مقدس بوسه زدند . پس مادر ! صدا کن مرا که صدای تو خوب است ؛ صدای تو سبزینه خوبی‌هاست . . .

 

اما خبر کوتاه بود و تأثیرگذار !

مادر شهید والامقام قربانعلی رخشانی صبح امروز پس از تحمل سال‌ها فراق فرزند شهیدش و تحمل بیماری به لقاءالله پیوست

 

 

به یارب یارب شب زنده داران
به اخلاص دل خدمت گذاران
بحق نعره ا... اکبر
به شیر مادران شیرپرور

به آه سینه های داغداران
امام امت ما را نگهدار

 

خوابم یا بیدار ؟ نمی دونم ...!

قافله شهدا ...

 

 

دلم تنگ شهیدان است امشب
که همرنگ شهیدان است امشب
 


 
من از خون شهیدان شرم دارم
که خلقی را به خود سرگرم دارم

 

 
زمن پرسید فرزند شهیدی !
 که بابای شهیدم را ندیدی ؟
 


 
به من میگفت مادر ، او جوان بود
دلیر و جنگجو و پر توان بود
 


 
نمیدانم چه سودائی به سر داشت
به دوشش کوله باری از سفر داشت
 
 

قدم در کوچه باغ عشق میزد
به جان خویش داغ عشق می زد

 
 
چه عشقی ؟ عشق مولایش خمینی
 
 
 
 
 که بوسد تربت سبز حسینی

 
 

به امیدی که از آن گل کام گیرد
بگرید تا دلش آرام گیرد
 
 
 
 
و ...
 
 

خدا نگهدار ...

به علت سفر به كربلا چند روزي نيستم ، تو اين شبا دعا كنيد . خدا نگهدار

هركي ميره كرببلا از حرم رضا ميره/ پنجره فولاد رضا برات كربلا ميده ... 

و در آخر ...

چند خط از توبه نامه شهید 13 ساله کرجی - شهید محمودی

بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :


از این که حسد کردم...
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم....
از این که مرگ را فراموش کردم....
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه هستم....
از این که لحظه ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم....
از این که در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع تر نبودم....
از این که شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم....
از این که زبانم گفت بفرمایید ولی دلم گفت نفرمایید.
از این که نشان دادم کاره ای هستم، خدا کند که پست و مقام پستمان نکند....
از این که ایمانم به بنده ات بیشتر از ایمانم به تو بود....
از این که منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم، غافل از این که تو بهتر از دیگران می نویسی و با حافظه تری.....
از این که در سخن گفتن و راه رفتن ادای دیگران را درآوردم....
از این که پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند....
از این که از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم....
از این که کاری را که باید فی سبیل الله می کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم....
از این که نماز را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم....
از این که بی دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم....
از این که " خدا می بیند " را در همه کارهایم دخالت ندادم....
از این که کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل، یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم....
از ......
و....

التماس دعا ـ خدا نگهدار

آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟

شهدا تو گوش من هی میخونن / قافله داره میره حسینیا جا نمونن ...

بسم رب الحسین (ع) و علی عباس اخ الحسین (ع)

منو دل کندن از دلبر محاله ........ دلم با دلبرم در شور و حاله

با این آقا به این خوبی ندونم ........ کی گفته کربلا رفتن خیاله

دمادم این دعا ورد زبانم ........ ببینم کربلا را تا جوانم

درون سینه آسایش ندارم ........ نیستان را به آتش می کشانم

ببین آشفته گشته وضع و حالم ........ دگر بشکسته بالم بس ننالم

ز بسکه فکر دیدار تو هستم ........ حریم تو شده فکر و خیالم

دل من بیقراره کربلاته ........ همه میگن بهشت ایوون طلاته

دیگه اینجوری عادت کردم آقا ........ دیگه کرببلام تو روضه هاته

کرامت می کنی با یک اشاره ........ رخ تو آسمون ، چشمات ستاره

واسه لطف نگاه مهربونت ........ غریب و آشنا فرقی نداره

امام صادق علیه السلام در حدیث خیلی مفصلی به زراره فرمودند : «و ما من باک یبکیه الا وقد وصل فاطمه و اسعدها علیه و وصل رسول الله و ادی حقنا» هیچ کس برای امام حسین علیه السلام گریه نمیکند مگر اینکه با حضرت زهرا علیها السلام همدردی کرده و دل آن حضرت را خنک کرده، و آن حضرت را در گریه کردن بر امام حسین یاری کرده و با پیغمبر هم همدردی کرده و حق ما اهل بیت را ادا کرده است. هیچ بنده ای در روز قیامت محشور نمی شود مگر اینکه چشمانش گریان است ، مگر گریه کنندگان بر جدم امام حسین که آنها با چشمانی خندان و روشن وارد محشر میشوند ، همه ی خلایق در حال عرضه شدن بر حساب و کتاب و نامه اعمال و پل صراط هستند اما گریه کنندگان جدم امام حسین در زیر عرش الهی و در زیر سایه عرش در کنار اربابشان امام حسین علیه السلام نشسته اند و با آن حضرت گفتگو می کنند و هیچ از سختی حساب و کتاب نمی ترسند. هنگامی که به آنها گفته میشود وارد بهشت شوید آنها خودداری میکنند و در کنار اربابشان امام حسین می نشینند و همنشیین با اربابشان امام حسین را بر بهشت ترجیح میدهند . تا اینکه حورالعین ها فرستاده ای را به بهشت می فرستند و به آنها پیغام میدهند که خدا ما را برای شما خلق کرده و ما مشتاق شما هستیم ولی آنها سرشان را هم بلند نمی کنند که ببینند که چه کسی و از طرف چه کسانی برای آنها پیغام آورده است زیرا همه سروری و بزرگی و آقایی را در کنار اربابشان حسین علیه السلام می بینند و همانا دشمنان گریه کنندگان امام حسین علیه السلام را وارد محشر می کنند در حالی که موهای پیشانی آنها را گرفته اند و بر روی زمین می کشند وقتی چشمشان به این درجه و مقام گریه کنندگان بر امام حسین علیه السلام می افتد این آیه را می خوانند که«ما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم» یعنی چرا ما امروز شفاعت کننده و دوست مهربان و دلسوزی نداریم.

 

اين حسين است كه با پيرهني خون آلود

صد چو يعقوب اسير غم هجران دارد

اين حسين است كه گيسوي علي اكبر او

رشتة انس به دلهاي پريشان دارد

اين حسين است كه سر لشكر همت او

تشنه لب دست فشان مشك به دندان دارد

اين حسين است كه از خواهر سر گردانش

خيمة عشق به پا مانده و سامان دارد

رفاقت !

رفاقت با شهدا ؟

        نمی دانم تا به حال با کسی رفیق بوده اید یا نه ، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند ; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد ، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی . جالب است و شاید هم باور کردنش سخت باشد ، اما واقعیت دارد و آن این که هیچ کسی نیست که به شهداء سلام بدهد و آنها را دوست داشته باشد و آنها با او رفیق نشوند . این که لفظ "رفیق" به کار می رود به این دلیل است که آنها خودشان را آن قدر به آدم نزدیک می کنند که دیگر از مرحله آشنایی و دوستی فراتر می رود و واقعا با آدم رفیق رفیق می شوند . حال اگر کسی بخواهد قدم پیش گذارد و با آنها رفیق بشود ، این مرحله فراتر هم می رود شهدا با او می شوند اخوی و به اصطلاح داداش .

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم ، غافل از اینکه شهادت را جز به اهل درد نمی دهند ... !!

هنوز ماتم زنهای خون جگر شده را
هنوز داغ پدرهای بی‌پسر شده را

کسی نبرده ز خاطر کسی نخواهد برد
ز یاد، خاطره باغ شعله ور شده را

کسی نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را
نه عصرهای به دلواپسی به سر شده را

نه آهِ مانده بر آیینه‌های کهنه شهر
نه داغ‌های هر آیینه تازه‌تر شده را

جنازه‌ها که می‌آمد هنوز یادم هست
جنازه‌های جوان، کوچه‌های‌تر شده را…

نه، این درخت پر از زخم خم نخواهد شد
خبر دهید دو سه شاخه تبر شده را!

خبر دهید دو سه شاخه تبر شده را
که این درخت پر از زخم خم نخواهد شد

که آفتاب به تاراج شب نخواهد رفت
که سایه‌اش ز سر خاک کم نخواهد شد

گذشته است زمستان و حال روی زغال
سیاه‌تر نشود پاک هم نخواهد شد

مقام معظم رهبری : "جنگ ما یک گنج بود"

مقام معظم رهبری : "جنگ ما یک گنج بود"

اا

      هفته دفاع مقدس سر رسید . ما دفاع مقدس مان را از آن بعد زیبا و عظیمی که غربی ها از جنگ ایران به آن می نگرند ، نگاه نمی‌کنیم . مثلا غربی ها درباره جنگ ما کتاب می‌نویسند کتابی مثل "سوداگری مرگ" .  اما ما منتظر نشسته‌ایم که آنها برای ما جنگ را کارشناسی کنند . دفاع مقدس ، اقیانوس عظیمی است که ما ، نهایتا پاچه‌های شلوارمان را بالا زده ایم و وارد آن شده ایم ، ما از این امکان استفاده نمی کنیم که وارد این اقیانوس شویم تا از درون آن ، مرواریدهای درشت و گنج های عظیم و بسیار بدست آوریم .

        به فرموده مقام معظم رهبری "جنگ ما یک گنج بود" . اما مهم این است که چطور بتوانیم از این گنج استفاده نماییم . اگر اکنون نتوانیم به تحلیل درستی از جنگ برسیم ، مطمئنا نسل های‌ آینده این کار خواهند کرد . نسل ما چون با این مسئله مواجه بوده برایش چندان اهمیتی ندارد . اما چند نسل آینده با کاوش ، به نتایج درخشان تری از ما در خصوص دفاع مقدس خواهند رسید . اما بهتر است که این اتفاق اکنون بیفتد ؛ چون آن موقع رزمنده‌ای و شاهد جنگی وجود ندارد که بتوان از آن استفاده کرد.

بیاییم به هشت سال "دفاع مقدس"، با دید متفاوت تری نگاه کنیم.

حلال کنید !

دوستان جمیعا خدانگهدار

انشاءالله بدون حرف پس و پیش جور بشه جمعه عازم حج هستم و همه رو دعا می کنم . از اینکه نیمه شعبان ایران نیستم خیلی دلم تنگ میشه ولی انشاءالله اگه خدا بخواد قبرستان بقیع هستم و کنار تربت بی بی همه رو یاد می کنم . شما هم نام مرا در کف دستان بنویسید ُ تا به هنگام قنوت نماز ظهر نیمه شعبان مرا یاد کنید .

مخلص همه برو بچ هستم ، حلالم کنید

الهی !

غبار خزیده ای میان هیاهوی دخمه های این تاریکستانم که به نوری از تو دل بسته است اعتراف میکنم که حتی سنگ شدن در خانه تو شایستگی میخواهد حتی ابابیل شدن . . . حتی درختچه ای گز در عطشناکی ظهر داغ تابستان این سرزمین نبوده ام که به قطره اشکی از چشمان پیامبرانت جانش سبز شود . غبار ناچیزی هستم که چمدانی از نبودن بسته است ......

بدون حرف اضافه ؟!

از طلا بودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید

برای کشور ما ننگ است که خانواده شهدا و جانبازش مشکل داشته باشند . ما نباید آرامش داشته باشیم زمانی که جانباز در راه آرمانهای کشور ، عزیزترین هستی خود که سلامتی اش هست را فدا کرده ، ما او را درجه بندی کنیم و هرآنچه نیاز دارد ندهیم . ایثارگران ما تحت فشارند و جالب این هست که دیگران فکر می کنند آنها از امتیازات معنوی و مادی زیادی برخوردارند . جانبازان و ایثارگران دو درد دارند ؛ یکی در درون خود که می‌سوزند و دم فرو می‌بندند و یکی هم در بیرون جامعه با این تبلیغات سوئی که در ارئه خدمات شده می سوزند . در حالیکه خود نیز مثل دیگران بلکه سخت تر زندگی می کنند . 

(تو را خدا ببخشید اگه به مقام و شان و منزلت کسی برميخورد )

دستت ضريح دعا شد ، پايت شفاخانه دل

من از دست غمت مشکل برم جان ولی دل را تو آسان بردی از من

ببار ای شمع اشک از چشم خونین که شد سوز دلت بر خلق روشن

وصلت شكوهمند شما به قافله رهروان مكتب زهرا (س) مبارك است

چه ارزشمند است بهاي اين ايثارگري و از خودگذشتگي . جهان عرصه آزمايش انسان است ، كانون خانواده جانباز فضايي است براي پركشيدن به اوج ، همسر جانباز با صبر ، گذشت ، محبت و مناعت طبع در لحظه ، لحظه زندگي مشترك روح خويش را شايسته پذيرايي حق مي سازد . 

خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه دل

فهميده بودم كه تنگ است ديوار دنيا برايت
گفتي كه بي‌تاب گلهاست ، در پيله پروانه دل

بدون شرح اضافه !؟

خداوندا ؛

اگر روزی بشر گردی / ز حال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

/ از این بودن /

/ از این بدعت /

خداوندا ؛

تو می دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چقدر دشوار است

پشیمان آنکس که انسان است و از بودن سر شار است

دکتر علی شریعتی

در ضمن اصلا شک نکنید . این عکس یک آقا پسره ها !!!!!

من زمینم خوب می دانم

که اینجا جمعه بازار است

و برخی مردانگی را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند

در اینجا مفهوم غیرت را به جو اندازه می گیرند

منبع عکس : پاسدار نسل سوم،سبزپوش ولایت

اعیاد شعبانیه مبارک

اعیادتان مبارک

یا ابوالفضل العباس ادرکنى

یا ابوالفضل العباس ادرکنى

از غروب دوشنبه ۹ تیر ۱۳۶۵ که رزمندگان به سوى دشمن حرکت کردند ، تیربارهاى دشمن در میان ناباورى بشدت کار مى کردند و منورها نیز آسمان منطقه را روشن کرده بود ، اما ساعتى بعد مشخص شد این اقدام دشمن نه از روى هوشیارى و آگاهى از عملیات ، بلکه تنها به دلیل یک حساسیت کاذب بوده است.

پس از آن ، عملیات در ساعت ۲۲ و 30 دقیقه با رمز "یا ابوالفضل العباس ادرکنى" در حین غافلگیرى دشمن (در مناطق سومار، قصر شیرین و...) آغاز شد . در این حمله ، خط دشمن در اکثر محورها بدون مشکل خاصى ، شکسته شد . تنها در محور لشگر ۲۵ کربلا واقع در ارتفاعات قلعه آویزان که استحکامات دشمن زیاد بود ، حرکت نیروها کند شد ، با این حال یک ساعت بعد در این محور نیز خط شکسته شد .

      مهران تنها یک نام نیست ، مهران قلب تپنده روزهای دفاع مقدس است ، امروز در گلزارهای شهدای گوشه گوشه کشور رشیدمردانی خفته اند که محل شهادت پرافتخارشان مهران است ، همانجا که برگرفته از نامش شهر مردمان مهربان است اما با تجاوز رژیم بعث عراق شهر خون رنگ شد تا دفتر پرافتخار مردم ایلام پرنقش تر شود .

مهران که در گذشته شهر خون و مقاومت و پیروزی بود ، امروز یکی از امن ترین شهرهای مرزی کشور و دروازه عتبات عالیات است . این شهر در دهم تیرماه توسط لشکر اسلام و دلاورمردان این مرز و بوم و به دستور مستقیم امام خمینی (ره) آزاد شد به طوری که امام راحل (ره) بعد از آزادسازی مهران ، فرمودند "مهران را هم خدا آزاد کرد".

با وجود 420 کیلومتر مرز مشترک استان ایلام و شهرستان مهران با عراق و رشادتهای فراوان در طول هشت سال دفاع مقدس در دفاع از مرزهای کشور با کمترین امکانات ، اما چنین روزی در تقویم کشور ثبت نشده است .

مردم و شهر مهران همواره به خون شهیدان دیار خویش و دلاورمردان شهید گوشه و کنار ایلام می بالند اما با ثبت روزی در تقویم ملی ایران به نام روز آزادسازی مهران بی شک مردم و کسانی که به نحوی دل در گروی هشت سال دفاع مقدس و از خودگذشتگی های شهدای عزیز دارند خرسندتر شده و مهران نیز همچون مناطق عملیاتی جنوب کشور می تواند به محملی برای انعکاس گنجینه پایان ناپذیر جنگ تبدیل شود .

صفحه نقد ...

حميد داود آبادي يكي از نويسندگان دفاع مقدس در جديدترين مطلب خود در وبلاگش«خاطرات جبهه»، خاطره هاي از درخواست مادر سه شهيد (مادر برادارن دستواره) از مقام معظم رهبري مطرح كرده كه نظر شما را به آن جلب مي كنيم :

* آن‏ كه فهميد :

همه‌ي خواسته‌ي مادر 3 شهيد از آقا!

      چند سال پيش ، تعدادي از پدر و مادرهايي كه سن و سالي ازشان گذشته بود و افتخار باغباني لاله‌هايي سرخ را داشتند ، افطار ميهمان مقام معظم رهبري در حسينيه‌ي امام خميني (ره) بودند . در آن ميان ، مادر 3 شهيد دستواره (سيدمحمدرضا – سيدمحمد – سيدحسين) نيز حضور داشت . مادر ، با قامتي شكسته ولي سربلند ، خدمت آقا رسيد . آقا سراغ پدر شهيدان را گرفت كه ايشان گفت بيماري قلبي داشته كه در بيمارستان بستري است وگرنه آرزويش بود تا به زيارت تان بيايد . مادر ، كمي جلوتر رفت و مثلا طوري كه ديگران نشنوند ، با حجب و حياء، آرام چيزي به آقا گفت !



فرداي آن روز ، "مجيد جعفرآبادي " از بچه‌هاي واحد تخريب و نيروي سردار شهيد "علي عاصمي " تلفن زد و گفت :با خونواده‌ي شهيدان دستواره آشنايي ، جوابم مثبت بود . با خانه‌شان كه تماس گرفتم ، متوجه شدم حاج آقا را تازه از بيمارستان آورده‌اند . به جعفرآبادي گفتم كه آمد و ساعتي بعد با هم در كوچه‌هاي تنگ و شلوغ محله‌ي "علي آباد " در جنوبى‏ترين نقطه‌ي تهران ، مقابل در خانه‌اي كوچك زنگ را به صدا درآورديم. باورم نمى‏شد اين‏جا خانه‌اي باشد كه بي هيچ چشم داشتي 4 شهيد سرافراز تقديم اسلام كرده باشد !  

مادر كه در را گشود ، خوش آمد گفت و وارد اتاقي شديم كه پدر پير ، بر تختي دراز كشيده بود . خانمي ديگر هم در خانه بود كه متوجه شديم خواهر شهيدان دستواره است. پس از حال و احوال ، وقتي گفتيم براي پى‏گيري خواسته‌تان از آقا آمده‌ايم ، مادر دختري جوان را كه در اتاق ديگر بود صدا كرد . دختر كنار مادر نشست . مادر كه خواست او را معرفي كند ، گفت :

- اين دختر دامادمونه . خدابيامرز "على‏اصغر الله قلى‏زاده ". جا خوردم . دامادشان خدابيامرز ؟ وقتي خواستم سوال كنم ، خودش گفت:

- بله دامادمون اصغر آقا. شوهر همين دخترم و به زني كه كنارش نشسته بود اشاره كرد . گيج شدم . تازه فهميدم خانواده‌ي دستواره ، جداي از سه مرد غيرتمند خانه‌شان رضا ، محمد و حسين ، دامادشان را هم براي اسلام به قربانگاه فرستاده‌اند .

جعفرآبادي كه متوجه‌ي حال من شده بود ، براي اين‏كه فضا را عوض كند ، از مادر پرسيد كه خواسته‌اش از آقا چه بوده ، كه ايشان گفت :

- اين دختر گل ، نوه‌ي منه . هم باباش شهيد شده هم سه تا دايى‏هاش . يه سالي مى‏شه كه ليسانس گرفته . حدود شيش ماهه كه رفته توي گزينش بانك شركت كرده كه استخدام بشه . من هيچي نمى‏خوام . فقط مى‏خواستم بگم يه كاري بكنيد كه تكليف اين معلوم بشه . شيش ماهه كه منتظر جوابه . هم خودش اذيت مي‌شه هم ما . مى‏خوام زودتر جوابش رو بدن . همين ؟

- بله همين . ديگه التماس دعا.

همين! واي ! همه‌ي خواسته‌ي مادر شهيدان از آقا همين ؟! يعني حتي نخواست تا دختر را بدون نوبت استخدام كنند . فقط گفت بعد شش ماه علافي ، تكليف او را معلوم كنند ! بعدا وقتي از دوستان درباره‌ي باباي دختر سوال كردم ، فهميدم همان سال هاي جنگ ، چند ماهي از حاج رضا خبري نمى‏شود . اصغر آقا مى‏رود دنبالش كه از او خبري براي خانواده بياورد . نگو حاج رضا را پيدا مى‏كند ولي ديگر دلش نمى‏آيد به خانه برگردد . همان‏جا مى‏ماند و با ماشين ، آب و مهمات بين بچه‌ها پخش مى‏كند كه يك گلوله‌ي توپ مى‏خورد بغلش و چند وقت بعد پيكرش را براي همسر و دختر كوچك يتيمش مى‏آورند !

امروز از آن پدر و مادر پير ديگر خبري نيست . هر دو بر سر سفره‌ي اباعبدالله الحسين (ع) در كنار فرزندان‏شان ميهمانند . من هم ديگر رويم نمى‏شود بروم و پى‏گير شوم كه سرانجام آن دختر توانست استخدام شود يا نه!

* آن‏ كه نفهميد :

كشف حجاب دختر مدير ايراني در مقابل دوربين تلويزيون ملي آمريكا

شنبه 24 ارديبهشت 1390

راديو و تلويزيون ملي آمريكا در برنامه‌اي اقدام به نمايش كشف حجاب تعدادي از دختران مسلمان مي‌كند كه در ميان آنها دختر يكي از مديران دفتر حافظ منافع ايران در واشنگتن نيز ديده مي‌شود. راديو و تلويزيون ملي آمريكا (NPR) طي برنامه‌اي به نمايش 12 دختر مسلمان مي‌پردازد كه ابتدا حجاب بر سر دارند و سپس در برابر دوربين اين شبكه ، حجاب خود را برداشته و شروع به لبخند زدن مي‌كنند . در اين ميان حركت خانمي ايراني به نام "صبري " جعفرزاده بسيار جالب است كه حتي حاضر نشده تا براي لحظاتي در اين برنامه كشف حجاب حتي براي نمايش ظاهري روسري بر سر كند . صبري جعفرزاده هم اكنون در مركز مطالعاتي وزارت امنيت داخلي در دانشگاه مريلند مشغول به كار است اما در كنار شغل اصلي خود پروژه‌هايي را به سفارش دفتر حافظ منافع ايران در واشنگتن انجام مي‌دهد. قابل ذكر است خواهر وي خانم سعاد جعفرزاده قبلا در مركز آمريكايي صلح USI مشغول بكار بوده كه اكنون در مركز صلح و شبكه توسعه كار مي‌كند و در زمان انتخابات رياست جمهوري عليه نظام، بسيج، شوراي نگهبان، احمدي‌نژاد و ... همراه با خانم "باربارا اسلوين " چندين مقاله و گزارش در رسانه‌هاي آمريكا منتشر كرده است. منوچهر جعفرزاده پدر سعاد و صبري از جمله دوستان نزديك سركرده‌ي گروه انحرافي و محمد خزاعي، سفير و نماينده‌ي دائم جمهوري اسلامي ايران در سازمان ملل است. منوچهر جعفرزاده علي‌رغم تلاش برخي نهادهاي نظارتي مبني بر پايان ماموريتش در واشنگتن با حمايت‌ محمد خزاعي به كار خود در دفتر حافظ منافع ايران در واشنگتن ادامه مي‌دهد و تاكنون تلاش‌ها براي بركناري وي بي‌فايده بوده است. صبري جعفرزاده كه اينك 27 سال سن دارد و گفته‌ي خودش از 9 سالگي آزادانه حجاب بر سر مي‌كرده اما در 23 سالگي از داشتن حجاب پشيمان شده دليل برداشتن حجابش را اين گونه در برنامه كشف حجاب راديو و تلويزيون ملي آمريكا توضيح مي‌دهد: در جامعه‌ي ايرانيان آمريكايي، حجاب يك نماد سياسي، به معناي تائيد رژيم اسلامي حاكم بر ايران است. تحصيلات دانشگاهي جعفرزاده در رشته‌ي حقوق بوده و وي به عنوان تحليل‌گر سياسي و قانوني "مركز سلامت و امنيت داخلي " آمريكا نيز فعاليت مي‌كند.
لازم به ذكر است حدود يك ميليون زن مسلمان در آمريكا زندگي مي‌كنند كه بر اساس گزارش "مركز تحقيقات پيو " 43 درصد از آنها همواره با حجاب در انظار عمومي ظاهر مي‌شوند.

ولایت فقیه ، باز تعریف عنوان ، چرا !؟

از همه دل بریده ام ...!؟


انديشه سياسي شيعه در عصر غيبت کبري با نظريه «ولايت فقيه» گره خورده است . در اصطلاح «زعيم و ولي فقيه» کسي است که عالم به سياست هاي ديني و برقرار کننده عدالت اجتماعي در ميان مردم باشد . طبق روایات بزرگان دین ، او دژ اسلام و وارث پيامبران و جانشين پيامبر خدا و همچون پيامبران بني اسرائيل بوده ، بهترين خلق خدا بعد از ائمه است . مجاري امور و احکام و دستورها،  به دست او بوده و حاکم بر زمامداران است . مسأله «ولايت فقيه» گرچه ريشه کلامي دارد ؛ ولي جنبه فقهي آن موجب گرديده تا فقها از روز نخست ، در ابواب مختلف فقهي از آن بحث کنند و موضوع ولايت فقيه را در هر يک از مسائل مربوطه روشن سازند . در باب جهاد و تقسيم غنايم و خمس و گرفتن و توزيع زکات و سرپرستي انفال و نيز اموال غايبين و قاصرين و باب امر به معروف و نهي از منکر و باب حدود و قصاص و تعزيرات و مطلق اجراي احکام انتظامي اسلام ، فقها از مسأله «ولايت فقيه» و گستره آن بحث کرده اند . مقصود از مطلقه بودن ولايت فقيه گستره دامنه ولايت فقيه است ، که در شعاع مسؤوليت رهبري سياسي او است و تمامي ابعاد مربوط به مصالح امت را شامل مي شود (از جمله اجراي تمامي احکام انتظامي اسلام) . در مقابل آن ، ولايت هاي خاصّ ، مانند ولايت پدر درباره ازدواج دختر يا ولايت پدر و جد در رابطه با تصرفات مالي فرزندان صغير قرار دارد . اساساً اضافه شدن ولايت به وصف عنواني «فقيه» محدوديت آن را در چارچوب فقه مي رساند ، در واقع فقه او است که حکومت مي کند ، نه شخص او . پس هيچ گونه قاهريت و حاکميت اراده شخصي در کار نيست . از همين جا ، مسؤوليت مقام رهبري - در اسلام - در پيشگاه خدا و مردم روشن مي گردد . او در پيشگاه خدا مسؤول است تا احکام را کاملاً اجرا نمايد و در مقابل مردم مسؤول است تا مصالح همگاني را به بهترين شکل ممکن تأمين نمايد و عدالت اجتماعي را در همه زمينه ها و به صورت گسترده و بدون تبعيض اجرا کند و هرگز در اين مسؤوليت کوتاه نيايد .

صحبتي با منحرفین ، (برگرفته از کلام شهدا ...)

 فرومايگان پست و ذليلي كه در اين شرايط ... و در زماني كه اين انقلاب يكتنه به رهبري امام امت در مقابل شرق و غرب ايستاده است و تمامي كيدهاي سردمداران استكبار جهاني را نقش بر آب مي‌كند ،‌ با اقدامات مذبوحانة خود خيال مي‌كنند كه مي‌توانند نقشي در متوقف كردن اين چرخ عظيم داشته باشند ... 

به خود آييد و بيش از اين آب به آسياب شرق و غرب نريزيد ، وگرنه ، همان‌طور كه تا به حال بخش عمده‌اي از شما از بين رفته‌اند ، باقي‌ماندة شما نيز روانة گورستان شده و دركنار اسلاف ... و غيره قرار مي‌گيرند .

بخش هایی از وصیتنامه 

شهید علي پاك‌ جم‌ پورفرد

سردار خیبر ، حاج محمد ابراهیم همت

حاج محمد ابراهیم همت

 

 

عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه‍ای برای دیگران بود كه جز خدا به چیز دیگری   نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و كسب رضای خدا و حضرت احدیت ، شب و روز تلاش مي‍كرد و سخت‍ترین و مشكل‍ترین مسؤولیت های نظامی را با كمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش خاطر مي‍پذیرفت.

 

سردار رحیم صفوی درباره وی چنین مي‍گوید :

« او انسانی بود كه برای خدا كار مي‍كرد و اخلاص در عمل از ویژگي‍های بارز اوست. ایشان یكی از افراد درجه اولی بود كه همیشه مأموریت‍ های سنگین برعهده ‍اش قرار داشت. حاج همت مثل مالك اشتر بود كه با خضوع و خشوعی كه درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الكفار، رحماء بینهم» بود. همت كسی بود كه برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا كرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امرولایت اعتقادكامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، كه عاقبت هم چنین كرد. همیشه سفارش مي‍كرد كه دستورات را باید موبه‍مو اجرا كرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ مي‍شد، از آن دفاع مي‍كرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »

پدر بزرگوارش مي‍گوید :

« محمدابراهیم از سن 10 سالگی تا لحظه شهادت در تمام فراز ونشیب‍های سیاسی ونظامی، هرگز نمازش ترك نشد. روزی از یك سفرطولانی و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر، شب فرا رسید. ابراهیم آن شب را با همه خستگي‍هایش تا پگاه، به نماز ونیایش ایستاد و وقتی مادرش او را به استراحت سفارش نمود، گفت: مادر! حال عجیبی داشتم. ای كاش به سراغم نمی ‍آمدی و آن حالت زیبای روحانی را از من نمي‍گرفتی.»

این انسان پارسا تا آخرین لحظات حیات خود، دست از دعا ونیایش برنداشت. نماز اول وقت را برهمه چیز مقدم مي‍شمرد و قرآن و توسل برنامه روزانه او بود. او به راستی همه چیزش را فدای انقلاب كرده بود. آن چیزی كه برای او مطرح نبود خواب وخوراك و استراحت بود. هر زمان كه برای دیدار خانواده‍اش به شهرضا مي‍رفت، درآنجا لحظه‍ای از گره‍ گشایی مشكلات و گرفتاري‍های مردم بازنمي‍ایستاد و دائماً در اندیشه انجام خدمتی به خلق‍الله بود.

شهید همت آنچنان با جبهه وجنگ عجین شده بود كه در طول حیات نظامی خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند كوچكتر خود را تنها یكبار در آغوش گرفته بود.

او بسان شمع مي‍سوخت و چونان چشمه‍ساران درحال جوشش بود و یك آن از تحرك باز نمي‍ایستاد. روحیه ایثار و استقامت او شگفت انگیز بود. حتی جیره و سهمیه لباس خود را به دیگران مي‍بخشید و با همان كم، قانع بود و درپاسخ كسانی كه مي‍پرسیدند چرا لباس خود را كه به آن نیازمند بودی، بخشیدی؟ مي‍گفت: « من پنج سال است كه یك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است! »

او فرماندهی مدیرو مدبّر بود. قدرت عجیبی درمدیریت داشت. آن هم یك مدیریت سالم در اداره كارها و نیروها. با وجود آنكه به مسائل عاطفی و نیز اصول‍مدیریت احترام مي‍گذاشت و عمل مي‍كرد، درعین حال هنگام فرماندهی قاطع بود. او نیروهای تحت امر خود را خوب توجیه مي‍كرد و نظارت و پیگیری خوبی نیز داشت. كسی را كه در انجام دستورات كوتاهی مي‍نمود بازخواست مي‍كرد و كسی را كه خوب عمل مي‍كرد تشویق مي‍نمود.

بینش سیاسی بُعد دیگری از شخصیت والای او به شمار مي‍رفت. به مسائل لبنان و فلسطین وسایر كشورهای اسلامی بسیار مي‍اندیشید و آنچنان از اوضاع آنجا مطلع بود كه گویی سالیان درازی در آن سامان با دشمنان خدا و رسول ص درستیز بوده است. او با وجود مشغله فراوان از مطالعه غافل نبود و نسبت به مسائل سیاسی روز شناخت وسیعی داشت.

از ویژگي‍های اخلاقی شهید همت برخورد دوستانه او با بسیحیان جان بركف بود. به بسیجیان عشق مي‍ورزید و همواره در سخنانش از این مجاهدان مخلص تمجید و قدرشناسی مي‍كرد. « من خاك پای بسیجي‍ها هم نمي‍شوم. ای كاش من یك بسیجی بودم و در سنگر نبرد از آنان جدا نمي‍شدم.»

وقتی درسنگرهای نبرد، غذای گرم برای شهید همت مي‍آوردند سؤال مي‍كرد : آیا نیروهای خط مقدّم و دیگر اعضای همرزممان در سنگرها همین غذا را مي‍خورند یا خیر؟ و تا مطمئن نمي‍شد دست به غذا نمي‍زد.

شهیدهمت همواره برای رعایت حقوق بسیجیان به مسؤلان امر تأكید و توصیه داشت. او كه از روحیه ایثار واستقامت كم‍نظیری برخوردار بود، با برخوردها و صفات اخلاقي‍اش در واقع معلمی نمونه و سرمشقی خوب برای پاسداران و بسیجیان بود و خود به آنچه مي‍گفت، عمل مي‍كرد. عشق وعلاقه نیروها به او نیز از همین راز سرچشمه مي‍گرفت. برای شهید همت مطرح نبود كه چكاره است، فرمانده است یا نه. همت یك رزمنده بود، همت هم مرد جنگ بود و هم معلمی وارسته.

نحوه شهادت :

شهید همت در جریان عملیات خیبر به برادران گفته بود: «باید مقاومت كرده و مانع از بازپس‍گیری مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. یا همه این‍جا شهید مي‍شویم ویا جزیره مجنون را نگه مي‍داریم.» رزمندگان لشكر نیز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ایستادگی كردند. حاجی جلو رفته بود تا وضع جبهه توحید را از نزدیك بررسی كند، كه گلوله توپ در نزدیكی اش اصابت مي‍كند و این سردار دلاور به همراه معاونش، شهید اكبر زجاجی، دعوت حق را لبیك گفتند و سرانجام در 24 اسفند سال  62 در عملیات خیبر به لقاء خداوند شتافتند .

 

من هرگز اجازه نمی دهم که صدای

حاج همت

در درونم گم شود اين سردار خيبر ، قلعه قلب مرا نيز فتح کرده است .

شهيد سيد مرتضی آوينی

ورود به حتمیات ظهور ...

مروری اجمالی بر حوادث دوساله پیش از ظهور کُبرا

"عبدالله" آخرین خلیفه ی حجازیست که بر زمامداری او اتفاق وجود دارد. او توسط گماشته خویش که احتمالا نزدیکترین فرد برای جانشینی اوست و سالیانی چند مورد ظلم عبدالله قرار گرفته است به قتل میرسد اما از آنجا که حکومت حجاز در اثر اختلافات داخلی در سستی و افول قرار دارد اعلام مرگ او به جنگ داخلی و از هم پاشیدن زودهنگام دستگاه حاکمه خواهد انجامید. لذا مرگ عبدالله توسط گماشته او پنهان نگه داشته میشود تا تدابیر چندساله برای مهار قیام امام مهدی علیه السلام، جلوگیری از نفوذ بیش از پیش جریان خراسانی در منطقه و همچنین پیروزی نهائی یمانی ، بی اثر باقی نماند اما هرچه باشد این مهمترین فراز تاریخ و ورود به حتمیات ظهور کبراست...
 
 

ارتباط پيام روح الله و تحولات اخير در جهان

بهمن پر افتخار ، پيام امام روح الله و تحولات اخير در جهان

آيا اين خيزش اسلامي ، آثار پيام خميني كبير (ره) براي همه آزادگان جهان نبود !

انقلاب عربی کاملاً قابل پیش‌بینی بود . کافی بود کسانی افکار عمومی آنان را بررسی می‌کردند . در 4-5 سال‌ اخیر حداقل ده مورد از نظرات کاربران شبکه‌های خبری الجزیره و العربیه و ... در رسانه‌های خودمان منعکس شد که نشان از آمادگی آنان برای خیزش اسلامی مبتنی بر آموزه‌های انقلاب اسلامی داشت.

به فرازي از پيام مقام معزز رهبري به كنگره عظيم حج ۸۹ دقت كنيد !

... در هر نقطه دیگر نیز که مقاومتِ برخاسته از عزم و ایمان، مردم را به مصاف مستکبران پرمدعا کشانید، پیروزی نصیب مؤمنان و شکست و رسوایی سرنوشت حتمی ستمگران شد. فتح ‏نمایان ۳۳ روزه در لبنان و جهاد سرافراز و پیروز غزه در سه سال اخیر، شاهد زنده‏ این حقیقت است.از هر آنچه به سوءظن مسلمانان به یکدیگر می‌‏انجامد، به جِدّ بپرهیزند و هر چه انگیزه و فریاد دارند، بر سر مستکبران و دشمنان امت اسلامی و رأس فتنه‏‌ها یعنی صهیونیسم و امریکا فرو ریزند و برائت از مشرکین را در قول و عمل به ظهور رسانند . توصیه‏ مؤکد اینجانب به عموم حاجیان سعادت مند و به خصوص به علما و خطبای کشورهای اسلامی که در این میعاد الهی حضور یافته‌‏اند و به خطبای جمعه حرمین شریفین، آن است که با فهم درست مسأله، وظیفه‏ امروزی و فوری خود را باز شناسند. با همه‏ توان، توطئه‏ دشمنان اسلام را برای مستمعان خود باز گویند و مردم را به الفت و اتحاد فرا خوانند.
از هر آنچه به سوءظن مسلمانان به یکدیگر می‌‏انجامد، به جِدّ بپرهیزند و هر چه انگیزه و فریاد دارند، بر سر مستکبران و دشمنان امت اسلامی و رأس فتنه‏‌ها یعنی صهیونیسم و امریکا فرو ریزند و برائت از مشرکین را در قول و عمل به ظهور رسانند.

نمونه‌ای از نظرات کاربران شبكه تلوزيوني الجزیره درباره تحولات ایران اسلامی  + - + - + - +

بی‌شک این خیزش بیش از همه ناشی از تحولات سیاسی در سال‌های اخیر کشور ما است. زنده شدن گفتمان انقلابی امام خمینی (ره) در کشور ما و موفقیت‌های هسته‌ای و بین‌المللی و هم‌چنین موفقیت‌های پی‌درپی حزب‌الله در لبنان این خودباوری و امید را به جوانان کشورهای عربی داد که بله: "می‌شود و می‌توانیم."

قدرت این پیام آن‌چنان بود که بر خلاف انتظار و پیش‌بینی‌ها، مردم مسلمان را دوباره متوجه قدرت اسلام و باورهای ناب آن نمود. احمدی‌نژاد در این میان بیشترین و موثرترین نقش میدانی را داشت. سخنرانی‌های او در مجامع بین‌المللی مخصوصاً نیویورک باعث زنده‌شدن وجدان‌های عمومی در سراسر دنیا و بیش از همه جا جوانان عرب شد. کافی است به لحن‌های آنان دقت کنید.

نکته مهم دیگر آن است که سرعت فراگیری پیام انقلاب اسلامی آن‌قدر زیاد بود که حتی احزاب و نخبگان مبارز کشورهای عربی نیز از آن عقب ماندند. همان گونه که در کشور ما پس از گذشت 6 سال نخبگان و احزاب هنوز که هنوز است باور نکرده‌اند که احمدی‌نژاد با شعار امام خمینی و انقلاب اسلامی و ارزش‌های اصیل آن روی کار آمده است. اخوان المسلمین که مهم‌ترین حزب اسلام‌گرای کشورهای عربی است اساساً از این قافله عقب مانده است چرا که جنس این جنبش از جنس روشنفکران اخوان المسلمین نیست بلکه بسیار بسیار به جنس انقلاب اصیل اسلامی امام خمینی (ره) و جمهوری اسلامی نزدیک است.

نکته دیگر آن است که انتظار موفقیت زودهنگام برای این انقلاب‌ها به نظر غیرمنطقی می‌آید. اگر چه شروط لازم برای انقلاب که همانا بیداری مردم و مخصوصاً جوانان است فراهم است ولی شرط کافی آن یعنی رهبری و تشکیلات منسجم و همچنین مکتب مبارزاتی نیز نیاز است که متأسفانه در این تحولات به چشم نمی‌خورد. بنابراین امریکا با مهره‌های آماده خود از جمله البرادعی این جنبش‌ها را به زودی به انحراف خواهد کشید اگر چه واقعاً تونس و مصر به وضعیت قبلی برگشتنی نیستند.

حال باید منتظر بود که آیا این آتش دامن عربستان سعودی و حوزه خلیج فارس و الجزایر و لیبی را هم خواهد گرفت یا نه. این اتفاقات باعث جلب توجه مردم جهان خواهد شد. کم نیستند مردمی که مخاطب شعارهای انقلاب اسلامی هستند. پیش‌بینی من این است که اوضاع مشابهی را به زودی در امریکای لاتین، افریقا، جنوب شرق آسیا و حتی اروپا و امریکا نظاره‌گر باشیم.

و در آخر :

عصر جدید با انقلاب ایران آغاز شده است

«بشار اسد» رئیس‌جمهوری سوریه در مصاحبه با روزنامه آمریکایی «وال استریت ژورنال»  در پاسخ به این سوال که آیا با قدرت‌های جدیدی چون ترکیه و سوریه، ما به سمت عصر جدیدی در حرکت هستیم، گفت: این یک عصر جدید است این عصر جدید با انقلاب ایران آغاز شد این مشکل ما است که ما همیشه این مسئله را فراموش می‌کنیم. ما به یاد نمی‌سپاریم. ما فراموش کردیم که در انقلاب ایران در سال ۵۷ چه رخ داد زیرا مشابه آن تاکنون رخ نداده است اما هم‌اکنون‌‌ همان عصر است این یک انقلاب علیه هر آن کسی است که می‌خواهد با عقاید مردم مخالفت کند.

بسيجي ماندن رمز تحقق وعده الهي ؟!

بسيجي ماندن رمز تحقق وعده تخلف ناپذير الهي

هر چند امروز حقیقتا دنیا پر از ظلم و جور شده و جهان تشنه نسیم عدالت مهدوی است اما برای ظهور شرط بزرگی لازم است و آن ایمانهای محکم و انسانهای صالح با اراده های
 قوی ست که در روایات از آنها بنام زمینه سازان ظهور نام برده شده است .
در واقع وجود یاران امام عصر عج مهمترین نشانه و شرط برای تحقق
واقعه شریف ظهور است . این راز بزرگی ست که امسال
در جشن بزرگ عاشقان ولایت و امامت  ، با زیبایی
 تمام مورد تاکید نائب امام زمان ، رهبری
عزیزمان ، قرار گرفت : 
بسيجي ماندن رمز تحقق وعده تخلف ناپذير الهي درباره پيروي نهايي ملت ايران است
 
ادامه نوشته

آفرین بر قوه قضائیه !!!!!

آفرین بر قوه قضائیه !!!!!

 

خبرگزاري فارس: هاشمي رفسنجاني در پاسخ به سوالات دانشجويان درباره علت عدم بازگشت مهدي هاشمي رفسنجاني از لندن گفت: مهدي خيالش راحت است

شعبه ۷۶ داگاه كيفري استان تهران با شكايت "مهدي هاشمي "، فرزند شهيد بهرام اشتهاردي و مديرمسئول روزنامه ايران را به شلاق و زندان محكوم كرد.
 
مبارک است انشاءالله آقای ...
 
ادامه نوشته

9 دی ، پیوند عاشورایی امت با امام خویش

به رهبري ز دل و جان سلام مي‌گوييم
براي دلبر والا مقام مي‌گوييم

چه رهبري كه شكوهش به كوه مي‌ماند
براي مردم عالم سرود مي‌خواند

سرود فتح و صبوري، سرود بيداري
سرود عشق، سرود به حق وفاداري

چه يادگار عزيزي كه مانده از خورشيد
چنان امام به كل جهانيان تابيد

اگر چه فتنه دلش را شكست اما باز
نشد دهان عزيزش به لعن او دمساز

خجل نگشت از او فتنه‌گر بيانيه داد
منافقانه بپا كرد فتنه‌گر بيداد

نشد خجل ز نُه دي، ز خطبه‌ي آقا
و حمله كرد به سينه‌زن و امام و خدا

چه نخبه‌ها كه فريب منافقان خوردند
و زنده‌زنده كنار مخالفان مُردند

زدند سوت و كف و حمله‌ور به دين گشتند
براي حمله به اسلام در كمين گشتند

پي مقام و رياست دهان‌دريده شدند
شبيه مار به هر لانه‌اي خزيده شدند

از آن طرف دل دشمن ز مكر انيها شاد
كه حيله كرد به رستم دسيسه‌هاي شغاد

شغاد گونه به رستم كه حمله‌ور گشتند
براي جان و دل عاشقان شر گشتند

چرا به دامن بيگانه حرف دين زده‌ايد؟
و دين پاك خدا را در آن زمين زده‌ايد؟

چرا ز فلسفه‌ي اعتدال بيزاريد؟
چرا به فكر و به انديشه سخت بيماريد؟

چگونه شد كه فراري شديد آن ور آب
چطور شد كه اسير آمديد در گرداب؟

چقدر فاصله داريد با خود ديروز
چگونه شد كه نداريد با خود ديروز؟

به جنگ با خود ديروزتان چرا رفتيد؟
چرا ز دامن ملت به ناكجا رفتيد؟

امير عاملي از شاعران متعهد كشور

سلام بر عشق

محرم از راه می رسد  ...

      تکرار قصه آلاله های سرخ... و باز محرم از راه می رسد... دوباره باد صبا عطر حسینی در دلها می دمد... فصل تبسم تلخ به خاک خونین و اشک فرا می رسد ... ماه ایثار و عشق و فریاد ... ماه آمیختن عشق با خون ...دوباره نمایش ماندگار عاشورا تکرار می شود ...

     دوباره بغضی عجیب بر سینه ها سنگینی می کند و داغی که در دل امانت است و هیچگاه به سردی نمی گراید ... دوباره شهر سیاه پوش می شود ...آنچنان سیاهی که غرق در نور و سپیدی است و براستی که بالاتر از آن برایش رنگی نیست ...
و باز محرم از راه می رسد...
       دوباره صدای ضجه کودکان آزرده از درد ... درد تشنگی و فراق پدر ... دوباره رنجهای نهفته و زخمهای دل خیمه سوختگان ... دوباره تکرار قصه آلاله های سرخ و تکرار خاطره ای که هرگز کهنه نخواهد شد ... خاطره قهرمانی بزرگ ، جوانمردی جوان بی دست ، مشک آب بر دهان ، با لبی تشنه ، سقا برای کودکان کربلا... خاطره مردانگی عمویی چون ماه ... عموی تشنه ای که سقا بود ... 

 السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)...
سلام بر محرم و عاشورا... سلام بر حسین(ع) ... سلام بر دستان بریده جوانمرد کربلا... سلام بر خیمه های سوخته ... سلام بر کودکان مانده در عطش ... سلام بر دلتنگی های زینب(س) ... سلام بر ندای ماندگار " هل من ناصر ینصرنی" ...
و سلام بر غصه صاحب الزمان (عج) ، بر شال ماتم مهدی (عج) سلام...


سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند

یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا

به نخل سبز  ز ماتم تکیده می ماند

میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم

به آهویی که ز مردم رمیده می ماند

شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی

به لاله های ز حنجر دریده می ماند

رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است

به آن که رنج نود ساله دیده می ماند

امام صادق حق پشت ناقه ی عریان

به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند

شوم فدای شهیدی که در کنار فرات

به آفتاب به خون آرمیده می ماند

هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟

نگاه تو به دل داغ دیده می ماند

حکایت احد و اشک چشم خونینش

به اختران ز گردون چکیده می ماند 

این مطلب را حتما بخوانید !!

میزنم زیر گریه الكی الكی ...

قهوه ام خیلی وقته تموم شده اما تو عمق فنجان چیزی پیدا نمیكنم..

خیالم نم كشیده ... باد باد باد  ...  در كف بادم و باد از كفم برده سهم آسایش و آرامشم را ... باد كه مرا برد ... سكوتم را میشكنم  ... حرفهایم را میزنم  ... مییسپارم به باد  ...

 باران گرفته

حرف هایم خیس شده  ... حرفام نم كشیده  ... دیگه از دست باد هم كاری بر نمیاد !! 

سرازیر شدن اشک هاشمی در هنگام دیدن تصاویر استقبال از رهبر عزیز در قم 

به گزارش خبرنگار جهان، وی در ادامه با بیان اینکه باید خدا را به واسطه برکات این سفر شاکر بود گفت:وقتی استقبال از رهبر انقلاب را در رسانه ملی دیدم، ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر شد.



تجمع طلاب و امضای طومار بر علیه هاشمی

سال گذشته در پی انتشار نامه سرگشاده حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی خطاب به مقام معظم رهبری، گروه کثیری از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه تجمع کردند. معترضین نسبت به سخنان هاشمی رفسنجانی درباره دولت و مقایسه احمدی نژاد با بنی صدر اعتراض کردند.

در ادامه این مراسم، مسوول دفتر مقام معظم رهبری در قم حجت الاسلام ملکا به ایراد سخن پرداخت. دیگر سخنرانان مراسم نیز این تجمع را اتمام حجت با افرادی دانستند که سعی در اعمال فشار به رهبری و ملتهب کردن جامعه دارند. در پایان سخنگوی اجتماع کنندگان اعلام کرد پیرو سخنان رهبر انقلاب که ملت را به آرامش دعوت کرده، طلاب از هر گونه اقدامی که باعث سوء استفاده دشمنان در این صحنه حساس شود، خودداری می کنند و زمان تجمع قانونی متعاقبا اعلام خواهد شد.


              تاثر شدید هاشمی برای یکی از فتنه گران پس از انتخابات

علی کروبی چندی پیش در منزل رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با وی دیدار کرده است.به گزارش فرارو، در این دیدار،‌علی کروبی شرحی از وقایعی که روز ۲۲ بهمن در مسجد و در اتوبوس و نیز پایگاه یگان ویژه بر او گذشته بود و ناسزاها و الفاظ که از بازداشت کنندگان خود شنیده بود برای هاشمی رفسنجانی بازگو کرده است.

بنا بر این گزارش ، به دنبال سخنان علی کروبی، هاشمی رفسنجانی بسیار متاثر شده و به همراه همسرش هنگام صحبت های علی کروبی و شرح واقعه،  اشک ریخته است.

مادر علی کروبی روز بیست و سوم بهمن ماه طی نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری ، از بازداشت کنندگان وی به خاطر رفتارهای غیرمتعارف و غیر اخلاقی شان شکایت کرده بود.


اعضای خانواده متهمان انقلاب مخملی و گریه هاشمی

خبرنامه دانشجویان ایران: هاشمی رفسنجانی اعضای خانواده متهمان انقلاب مخملی در سال 88 را به حضور پذیرفت و برای آنها اشک ریخت.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» عکس های خبرگزاری مهر (وابسته سازمان تبلیغات اسلامی که با بودجه عمومی فعالیت می کند) از این دیدار نشان می دهد زنان زندانیان سیاسی جریان فتنه 88 برای آقای هاشمی صحبت می کردند و وی برای آنها اشک می ریخته است.


گریه تبلیغاتی

هاشمی در فیلم تبلیغاتی خود که در زمان انتخابات سال ۸۴ ساخت در مقابل پرسش های دختری که دوست داشت شبها آزادانه به خیابان برود اشک ریخت

 

به نام خداوند مردان جنگ

به نام خداوند مردان جنگ

این روزها و در آستانه ۸ سال دفاع مقدس، می خواهم از ۸ ماه دفاع مقدس بگویم. این تعبیر ۸ ماه دفاع مقدس را اول بار من در وبلاگ “خصوصی نیست” دیدم و چه تشابه جالبی بود تکرار این عدد ۸ در هر دو دوره دفاع مقدس. اگر ۸ سال دفاع مقدس حدود ۲ سال بعد از پیروزی انقلاب حادث شد، ۸ ماه دفاع مقدس درست از فردای پیروزی پابرهنه ها در انتخابات ریاست جمهوری کلید خورد. در ۸ سال دفاع مقدس اگر ما تنها یک بنی صدر داشتیم، در ۸ ماه دفاع مقدس، زیاد شده بود تعداد بنی صدرها. در ۸ سال دفاع مقدس اگر رئیس جمهور ما بنی صدر بود، در ۸ ماه دفاع مقدس بودند رئیس روسایی که پست شان ریاست جمهوری نبود اما دقیقا همان کار بنی صدر را می کردند. در ۸ سال دفاع مقدس چه زود خیانت بنی صدر آشکار شد ولی در ۸ ماه دفاع مقدس بنی صدرهایی داشتیم و داریم که از بس با امام و آقا عکس دارند باید احترام شان را نگه داشت. در ۸ سال دفاع مقدس، ما از نزدیک ۳۰ کشور اسیر گرفتیم اما در ۸ ماه دفاع مقدس تعدادی از اسرای ما نه فقط خارجی نبودند که خود را داخل خط امام هم می دانستند. در ۸ سال دفاع مقدس تمام دنیا علیه ما بود و در ۸ ماه دفاع مقدس تمام دنیا بعلاوه تمام آنها که با امام در پاریس و ترکیه و نجف بودند علیه ما بودند. در ۸ سال دفاع مقدس، کشورهای خارجی حتی به رزمندگان ما سیم خاردار هم ندادند اما در ۸ ماه دفاع مقدس، همین ها به حساب دشمنان داخلی ما چه بسیار که دلار واریز کردند. در ۸ سال دفاع مقدس پیکر همت باشکوه تشییع شد اما در ۸ ماه دفاع مقدس پیکر حسین غلام کبیری و امیر ذوالعلی چه غریبانه مشایعت شد. در ۸ سال دفاع مقدس فقط تعدادی از شهدای بسیج گمنام بودند اما در ۸ ماه دفاع مقدس اغلب شهدای بسیج گمنامند. در ۸ سال دفاع مقدس، شعار دشمن معلوم بود اما در ۸ ماه دفاع مقدس، دشمن با شعار اسلام و الله اکبر و امام و باکری به جنگ ما آمده بود. در ۸ سال دفاع مقدس، فهمیده ها لااقل اسلحه ای و نارنجکی برای دفاع از خود داشتند اما در ۸ ماه دفاع مقدس تنها سلاح ما برای جنگ با منافقین مسلح به انواع و اقسام سلاح گرم و سرد، باتوم بود. در ۸ سال دفاع مقدس رزمنده ها را با اسپند و دود عود بدرقه می کردند ولی در ۸ ماه دفاع مقدس، هیچ کس بسیجیان خامنه ای را از زیر قرآن رد نکرد. در ۸ سال دفاع مقدس، اگر جایی فتح می شد، همه آن پیروزی را در بوق و کرنا می کردند اما در ۸ ماه دفاع مقدس، اگر بچه های فلان پایگاه بسیج جایی را پاکسازی می کردند، این خبر حتی به گوش مسئولین امروز روایت فتح هم نمی رسید. در ۸ سال دفاع مقدس طرف حساب ما آمریکا بود و صدام اما در ۸ ماه دفاع مقدس دست دشمن از آستین راست و چپ همین جمهوری اسلامی بیرون می آمد. در ۸ سال دفاع مقدس ما با خمسه خمسه طرف بودیم اما در ۸ ماه دفاع مقدس طرف حساب ما گاه حتی اهل خمس و زکات هم بود. در ۸ سال دفاع مقدس صدای دشمن را از رادیوی بغداد می شنیدیم اما در ۸ ماه دفاع مقدس صدای دشمن از حنجره نزدیکان امام بیرون می زد. در ۸ سال دفاع مقدس رزمندگان ما از اروند وحشی رد شدند که روزی ۲ بار جزر و مد داشت ولی در ۸ ماه دفاع مقدس بچه های بسیج از عرض سایت هایی رد شدند که ثانیه ای ۲ بار آپ می شد. در ۸ سال دفاع مقدس بقایای حزب توده عملیات والفجر مقدماتی را لو دادند و در ۸ ماه دفاع مقدس، خاتمی منافق با جرج سوروس مذاکره می کرد. خاتمی غلط کرده فرزند روح الله خاتمی باشد. آن مرد بزرگ، نوح بود و خاتمی پسر نوح است و چون جفتک انداخت ما او را از کشتی انقلاب پرت کردیم بیرون. خاتمی غلط کرده ما را دعوت کند به وحدت، به شرکت در راهپیمایی روز قدس. خاتمی باید اعدام شود؛ نه یک بار و ۲ بار. چند بار. خاتمی قاتل است؛ قاتل غلام کبیری زیر عبای فتنه او کشت برادر بسیجی ما را. خاتمی باید خلع لباس شود و بعد اعدام شود برود آب خنک بخورد. در جهنم حتما به خاتمی ملعون و موسوی بی غیرت و این خر از همه جا بی خبر تجاوز خواهد شد. گلوله آتش در آستین خاتمی و پاچه کروبی باید کرد تا دیگر علیه نظام ۳۰۰ هزار شهید غلط زیادی نکنند. آری؛ ۸ سال دفاع مقدس، ۸ سال باشکوه بود اما ۸ ماه دفاع مقدس از آنهم باشکوهتر است. ما بسیجیان خامنه ای مقام مان از بسیجیان خمینی بالاتر است. ما با توپ و تانک و جاسم نفهمیده در تنگه چزابه نجنگیدیم؛ با ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی جنگیدیم در تنگه احد. قالیباف و محسن رضایی و حسن روحانی و ناطق و ساکت و فتح الله زاده و هدایتی و واعظ آشتیانی و … همه به غنیمت چسبیده بودند و ما با دست خالی اجازه ندادیم این بار دندان دین پیامبر را بشکنند. ما فاتحان ۸ ماه دفاع مقدس ایم؛ کسی را نداریم از ما تجلیل کند. ما آوینی نداریم. آهنگران نداریم. شهید گمنام داریم اما آمار مزارش را نداریم. آخر “ما زخم خوردگان تیره ترین و سردترین و بلندترین شب های جور بودیم …”.

نوشته حسین قدیانی

نقل خاطره ای از شهید بزرگوار مجتبی رضایی

نقل خاطره ای از شهید بزرگوار مجتبی رضایی

توسط حاج حمید داود آبادی

بعد از ظهر یکی از پنج‌شنبه‌ها، همراه (شهید) مجتبی رضایی و چند تای دیگر از بچه‌های محل، سوار بر موتور رفتیم بهشت زهرا (س) تا بلکه صفایی با شهیدان داشته باشیم.

چند وقتی می‌شد که یکی دو تانک غنیمتی زپرتی عراقی آورده بودند و در محوطه‌ی بهشت زهرا گذاشته بودند. یکی از آنها درست در ورودی شرقی قرار داشت. همین که با مجتبی وارد شدیم و چشم‌مان به تانک عراقی افتاد که حالا در تهران جا خوش کرده بود، همان ترک موتور که نشسته بود، زد به شانه‌ام و با تمسخر گفت:

- داش حمید ... می‌دونی این تانک رو واسه چی این همه راه آورده‌اند و گذاشتنش این وسط؟
- خب ... شاید می‌خوان بگن که بعله، این تانکا رو ما غنیمت گرفتیم و پدر عراق رو درآوردیم و ...
که گفت: نه بابا، تند نرو. موضوع اینا نیست.
- پس چیه؟ جناب عالی بفرمایید فلسفه‌اش چیه؟

آهی از ته دل کشید و همان‌‌‌‌طور که دست‌هایش بر شانه‌ام بود، گفت:
- داش حمید ... یه روزی جنگ تموم می‌شه، خیلیا که از جنگ فراری بوده‌ان ولی ادعای حزب‌اللهی هم دارن، اون‌موقع کم می‌آرن و می‌آن کنار همین تانکا عکس می‌گیرن که بگن ما هم جبهه بوده‌ایم.

درست کنار تانک عراق که مثل لش وسط میدان لم داده بود، ایستادم. برگشتم و نگاهی به مجتبی انداختم. حرف عجیبی می‌زد. خندید و گفت: نکنه حرف بدی زدم؟

10 سال بعد از آن خاطره، یکی از به اصطلاح دوستانم که سه سال از من بزرگ‌تر است و الحمدلله هیکل درشت و توپری هم دارد و شکر خدا هیچ مرض و مریضی‌ای هم ندارد، ولی فقط در قم به کسب علم مشغول بوده و حتی لحظه‌ای پایش به جبهه نرسیده بود، تعریف می‌کرد که روزی از طرف بسیج اداره‌ به بهشت زهرا رفته بودند که یکی مثل خود او، می‌گوید:

(عکس تزئینی است)

- سید ... می‌گم بیا بغل این تانکه چند تا عکس بگیریم که هر وقت کسی گیرداد که چقدر جبهه بودید؟ این عکسا رو نشونش بدیم!

برچسب :

شهید مجتبی رضایی ، تاریخ شهادت ۱/۱۱/۶۶ ، محل شهادت ماؤت عراق

بهشت زهراء (س) ، قطعه ۲۹ در جوار برادر شهیدش جمال رضایی

 

متوسليان هر لحظه آماده شهادت است !

 متوسليان هر لحظه آماده شهادت است !

همزمان با آغاز سلسله نبردهاى بهارى 1360 احمد، خبر رسيد كه نماينده حضرت امام در شوراى عالى دفاع و امام جمعه تهران؛ حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى، قرار است به قصد بازديد از مناطق عملياتى غرب، ديدارى هم از جبهه مريوان داشته باشند. در اواخر فروردين سال 60، ايشان وارد مريوان شدند. احمد با ارادتى زايدالوصف از نماينده امام استقبال كرد و طى جلسه‏اى مفصل در محل ساختمان روابط عمومى سپاه مريوان اهم دستاوردهاى رزمندگان تحت امر خود در نبردهاى اخير و وضعيت استقرار و آرايش واحدهاى تابعه سپاه يكم نيروى زمينى ارتش بعث در 120 كيلومتر حوزه استحفاظى سپاه مريوان در نوار مرزى - از جنوب دهانه دره شيلر تا شمال نوسود - را به استحضار حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى رساند.
اين ديدار به حدى براى حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى تأثيرگذار بود كه معظم‏له پس از مراجعت به تهران، در جريان نخستين مراسم نماز جمعه، طى خطبه دوم، ضمن افشاگرى پيرامون خباثت‏هاى مدعيان روشنفكرى و تخصص و سران گروهك‏هاى ضدانقلاب، دفعتاً از احمد متوسليان، رنج‏ها و رشادت‏هاى او، در جايگاه يكى از ميليون‏ها جوان مؤمن و انقلابى اين مرز و بوم در نبرد با دشمنان داخلى و متجاوزين خارجى ياد كرد و فرمود:

"... جوان پاسدارى را در مريوان ديدم كه با صد و هشتاد نفر از تهران بلند شده، دو سال قبل رفته جبهه، امروز از آن صد و هشتاد نفر، فقط او و دو نفر ديگر زنده‏اند، بقيه شهيد شده‏اند. او هم هر لحظه آماده شهادت است! [تكبير پرشور نمازگزاران‏] ".

خوشا پر گشودن پرستو شدن !

صفایی ندارد ارسطو شدن   خوشا پر گشودن پرستو شدن

خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم.

تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم.

تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم.

تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم.

تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی.

خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی.

لذت مبارزه را چشاندی . ارزش شهادت را آموختی.

خدایا به آسمان بلندت سوگند، به عشق سوگند،

به شهادت سوگند، به علی سوگند،

به حسین سوگند، به روح سوگند، به بی نهایت سوگند، به نور سوگند،

به دریای وسیع سوگند، به امواج روح افزا سوگند،

به کوههای سر به فلک کشیده سوگند، به شیپور جنگ سوگند،

به سوز دل عاشقان سوگند، به فداییان از جان گذشته سوگند،

به درد دل زجرکشیده گان سوگند، به اشک یتیمان سوگند، به آه جانسوز بیوه زنان سوگند،

به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم.

چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن،

از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن،

چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب،

سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن،

چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن.

چند نکته با آقای رئیس جمهور ارزشی !

تمام حرف ما اينست

از شما انتظار نداشتيم !!!!!! 

آقاي رئيس جمهور ، متاسفيم كه برای ملاحظات سیاسی

در برابر مفاسد فرهنگی و اخلاقی کوتاه می‌آیید و مثل خودتان

از بقيه هم ميخواهيد در مقابل اين بي حرمتي ها چشمشان را ببندند !!!! 

   

پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود : «ویل للمومن الذی لادین له» یعنی وای بر مؤمنی که دین ندارد . مومنی که دین ندارد کیست ؟ فرود : «الذی لاینهی عن المنکر» کسی که اگر منکرات را در جامعه دید به آن بی ‌اهمیت باشد .

 

جناب آقای رئیس جمهور "

 

احتراماْ ، با توجه به مصاحبه تلوزیونی یک شنبه شب شما در سیمای جمهوری اسلامی ایران و به عنوان کسی که به شما همیشه به عنوان یک شخصیت ارزشی و عدالت محور و ولایت پذیر نگریسته ام ، میخواستم چند نکته ای را یاد آور شوم .

آقای رئیس جمهور ابتدا به این چند خط که مقام معزز رهبری و ديگر دلسوزان نظام فرمودند دقت کنید ! (البته ذکر این نکته ضروریست که فرمایشات ایشان در زمان دولت دهم با گرایشات فرهنگی ارزشی ! عنوان می شود !)

 

"حجت الاسلام محمد تقی رهبر پیرامون دیدار چند روز قبل اعضای فراکسیون روحانیت مجلس با رهبر معظم انقلاب گفت : رهبر انقلاب با اشاره به ابراز دغدغه روحانیون مجلس درباره وضعیت حجاب و عفاف در جامعه به پاسخ رهبری معظم انقلاب در این باره اشاره کرد و افزود: آقا با اشاره به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در مورد حجاب و عفاف به ما فرمودند که برای اجرای این مصوبه پیگیری ویژه داشته باشیم."

 

یا به فرمایش مراجع معظم تقلید :

۰۶/۰۳/۸۹ ، حضرت آیت اله مکارم : ایشان با ابراز نگرانی از روند مسائل فرهنگی در کشور گفت : در حال حاضر مسائل فرهنگی کشور در شرایطی خوبی نیست و همه از این وضعیت رنج می‌بریم .

 

خطبه های نماز جمعه :

تهران ، آیت اله جنتی : با اشاره به اينكه جمهوري اسلامي به دلايل مختلف در مسئله حجاب و عفاف كوتاهي كرده است، تاكيد كرد: در اين زمينه، آنچه بايد و شايد دولت‌ها به وظيفه خود عمل نكرده‌اند.

 

۱۰/۰۲/۸۹ ، امت حزب الله :

حزب الله بیدار است  از بی حجاب بی زار است

ملت ما بیداره - از بی حجاب بیزاره

منافق ، بدحجاب ، عامل استکبار است

فرموده رهبری اجرا باید گردد   -      تذکر لسانی احیاء باید گردد

فساد و بی حجابی خواسته استکبار است -  فساد و بی عفتی حربه استکبار است

 

آقای رئیس جمهور "متاسفانه برای ملاحظات سیاسی در برابر مفاسد فرهنگی و اخلاقی کوتاه می‌آیید که این باعث نگرانی است" . سخنان یک شنبه شب شما اصلاْ با معیارهای انتخاباتی و عقاید ارزشی مردم انقلابیمان همخوانی ندارد . شما براي مردم از شهيد بزرگوار مطهري گفتيد . در همین کتاب مسئله حجاب شهید مطهری آمده که روزی اسماء دختر ابوبکر با لباس نازک و بدن نما نزد رسول خدا (ص) آمد حضرت از وی رو برگرداندند و میزان پوشش در اسلام که غیر چهره و دو کف دست را شامل می شود به وی متذکر شدند .

آقاي احمدي‌نژاد شما در پاسخ به اظهارات مرتضي حيدري مجري اين برنامه مبني بر اينكه كه در موضوعاتي نظير حجاب و عفاف بعضا زنان متهم رديف اول هستند و اكنون شاهد مباحثي نظير گشت نسبت !!!!! يا برخورد با دو تار و موي زنان !!!!!! در خيابان‌هاي با جريمه‌هاي نقدي هستيم ، با كمال افتخار اظهار مي داريد : اين موارد هيچ ربطي به دولت ندارد و دولت واقعا در آنها هيچ دخالتي ندارد و ما اين موارد را توهين مي‌دانيم كه از يك زن و مرد در خيابان سؤال شود كه چه نسبتي با هم داريد ... تأكيد مي‌كنم كه اين روش براي حل اين مشكل درست نيست ...اما برخي تا اسم زن به ميان مي‌آيد ناراحت مي‌شوند . واقعاً جالب است که بعد از شنیدن دغدغه های رهبر فرزانه ، آیات عظام ، امت حزب الله و خاندان معزز شهدا ضمن انتقاد شدید از دستگاه انتظامی ، برخورد با بدحجابی را به شدت نفی می کنید و در تحلیلی عجیب از مردانی که مدعی بدحجابی زنان هستند می خواهید که نگاه خود را اصلاح کنند و چشم خود را ببندند و برای دلخوشی بعضی ها ! می گویید که اگر نیروی انتظامی ادامه دهد به آنها تذکر مستقیم می دهید !

 

آقای احمدی نژاد ! آیا می توانید پس از چند سال طرحی ارائه کنید که جلوی این وضعیت تاسف بار فرهنگی را بگیرید که ناجا را به اتخاذ روش های نادرست متهم میکنید و می گویید در برخورد با بی حجابی این راهش نیست ! حتماْ روش مدیران دولت دهم را می پسندید که باعث گسترش بی بندوباری در سطح جامعه هستند . همانهایی که در وزارت ارشاد و گروه مشاوران و ... حسابی فعالند !

 

خلاصه آقای دکتر ديشب هم مثل یکی دو بار قبلی واقعا جا خورديم . از شما انتظار نداشتيم !!!!!! 

حفظ ارزشها در مبارزه با مفسدان ...

مفاسد اقتسادی و اجتماعی

                          

به پهلوى شكسته فاطمه زهرا (س) قسمتان مى‏دهم كه

 حجاب را ، حجاب‏را ، حجاب را ، رعایت كنید . (شهید حمید رستمى)

  • در روزگاري كه چشم‌هاي سياه شبه آدميان حريص‌تر از هميشه است؛ عده‌اي روياي زيبايي را درهتك عفت مي‌بينند، در هتك حريمي كه از تنديس حياء ياس بوستان محمدي در دفتر ارزش‌هاي يك بانو به جاي مانده است.
    بانو!...حجابت، كيمياي غيرتت را به لبخندي هرز مفروش!

 

  • كجايند آنهايي كه درهنگامه معرفي اسامي مفسدان اقتصادي فرياد وااسلاما سر مي‌دادند و آبروي مجرمين را محترم مي‌شمردند! اينهمه تبعيض در برخورد با مفسدان اقتصادي و اجتماعي براي چيست؟

 

پس از مدت‌ها، اين روزها شاهد تحركاتي بين بزرگان جامعه مبني بر برخورد با پديده بي‌حجابي و همینطور مفسدان اقتصادی هستیم . ما هم از این حرکت انقلابی حمایت و خواستار برخورد قاطع با هنجار شکنان و مفسدان اجتماعی و اقتصادی هستیم .


 

نسیمی جانفزا می آید ...

بوی شهدا می آید ...

در عملیات کربلای 5 که با رمز یا زهرا (س) در منطقه شلمچه پیروزی شکوهمندی نصیب رزمندگان شد ، اکثر شهدا از پهلو شهید شدند...

گفتند:این آمُنا؟
مادرمان کجاست؟

اسماء پاسخی نداد...به سراغ مادر رفتند...
حسین مادر را تکان می دهد اما جوابی نمی شنود...

یا اخاه آجرک الله فی الوالدة
ای برادر خداوند در غم مادرمان به تو صبر و اجر دهد.

تا که باز شد در حجره ام الحسنین        گفت با گریه حسن : آجرک الله حسین

حسن به روی مادر افتاد و او را می بوسید و می فرمود:
یا اماه کلمینی قبل ان یفارق روحی من بدنی
مادر پیش از آن که جان از بدنم بیرون رود با من حرف بزن

حسین پاهای مادر را می بوسد و می گرید:

یا اماه انا ابنک الحسین کلمینی قبل ان ینصدع قلبی فاموت
مادر من پسر توام حسین با من حرف بزن پیش از آن که قلبم شرحه شرحه شود و بمیرم

حال علی چگونه بود بعد از شنیدن خبر شهادت فاطمه خدا می داند و بس ... همین قدر شنیده ایم که ازهوش رفت... به صورتش آب پاشیدند به هوش آمد در حالیکه می فرمود:

بمن العزاء یا بنت محمد ؟ کنتُ بکِ تعزی .. فبم العزاء من بعدک
دختر محمد از چه کسی دلداری جویم؟با تو دلم آرام می گرفت اما بعد از تو چه کسی مرا دلداری دهد؟

سردار خیبر و بدر دیگر ز پا فتـــــــــــاده*دستی به دوش سلمان،دستی به سر نهاده

مهدی بیا کمک کن جدّ مطهــــــــرت را*بیــــرون ببر ز خانه تابــــــــــــــــــــوت مادرت را

آجرک الله یا صاحب الزمان

السلام علیک یا ممتحنة امتحنک الذی خلقک قبل ان یخلقک فوجدک لما امتحنک صابرة    سلام بر تو که هر چه خدا امتحانت کرد در مقابلش صبور بودی ...

...السلام علیک أیتها الصدیقة الشهیدة ... چه کسی تو رو دروغگو فرض کرده خانوم ؟...

دلم پر می کشه به مدینه... تنها چند روزی پس از شهادت رسول الله صل الله علیه و اله... آنجا که برای اثبات حق فدک سوگند فاطمه تکذیب می شود...

کوچه ای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی ...    

وای بر ما...

سخن از مادر ما می گویی؟؟......

و اما زوار شبهای بقیع ...

همون برو بچه هایی که رو پیشونی پدرا و مادراشون رو می بوسیدند و حلالیت می طلبیدند که ...

اونا پشت پیراهناشون می نوشتند که می روم تا انتقام سیلی زهرا (س) بگیرم ...

و تمام دلخوشی ما ...

کجاست چشم بینا و کجاست گوش شنوا ؟؟؟

سخنرانی منتشر نشده از حضرت امام خامنه ای (مدظله) در سال 1358

سخنرانی منتشر نشده از آیت الله العظمی خامنه ای در سال 1358

امروز هم خط امام است كه راه نجات و رستگاری ملت ماست. اما تفاوتی كه با گذشته كرده این است كه در گذشته گروه‌های مختلفی به روشنی و به راحتی و با جرات و گستاخی، این خط را رد می‌كردند. اما امروز پیدایش جریان سیاسی نفاق، موجب آن می‌شود كه گروه‌های مخالف، آن را صریحاً و قاطعاً رد نكنند، بلكه بگویند ما در خط امامیم. حتی كسانی را دیدیم و شناختیم كه ایدئولوژی امام را قبول نداشتند، ایدئولوژی اسلامی را قبول نداشتند، ولی خود را در خط امام می دانستند.

برای مطالعه کل مطلب می توانید به سایت مرکز اسناد مراجعه نمایید !

... تز امام مبارزه سیاسی بر علیه عظیمترین قدرتهای جهانی یعنی قدرت امپریالیسم آمریكا و مستحكم¬ترین دژهای نگهبان آن در منطقه یعنی دژ این سلطنت پلید و این رژیم نامردمی بوسیله تماس مستقیم با توده‌ی مردم بود. این تز در ایران بطور بی سابقه انجام گرفت و در تاریخ مبارزات جهان هم در دهه‌های اخیر كم نظیر بود. امام و رهبر امت با فاصله‌ی یك حزب و تشكیلات حتی با مردم خود سخن نگفت. رویاروی، مبارزه‌ی سیاسی علیه عظیمترین قدرتها با پشتیبانی خیل عظیم مردم، این تز امام بود. و این همان بود كه تمام گروه‌هایی كه حق زیر نظر برای خود قائل بودند آن را رد می‌كردند. و این همان بود كه بالاخره پیروز شد. عده‌ای این تز را رد می‌كردند با این بهانه و عنوان، با این زبان كه مبارزه بدون توسل به نیروی نظامی امكان پذیر نیست. عده‌ای این مبارزه را رد می‌كردند كه مبارزه در شرایط كنونی امكان پذیر نیست. آن دو در نقطه مقابل بود و شگفتا كه هر دو با تز امام مخالف بودند.
اما امام راحل این مبارزه را قدم به قدم پیمود و تاكتیهای او همه از یك اصل، یك شیوه، یك نوع اصول، یك روال در طول این مدت پیروی كرد. تاكتیك‌هایی كه نشان می‌داد كه در ورای آن یك نقشه‌ی كلی و یك طرح كلی، یك استراتژی مستحكم وجود دارد. نه تاكتیكهای زمانی و روز به روز بدست آمده و اندیشیده و اینان حاضر نبودند این را قبول كنند، حاضر نبودند الگوهای ذهنی را از ذهن خود خارج كنند حاضر نبودند احساس كنند كه مردی از میان ملت می‌تواند راهی تازه باز كند، ‌تزی جدید به دنیا ارائه بدهد، رسوبات ذهنی نمی گذاشت و هر دو گروه دچار این بلیه و بیماری عظیم بودند.
آنهایی كه تز مبارزه نظامی را تعقیب می‌كردند الگوهایی بیرون از این مرز را می دیدند، فكر می كردند كه چون در فلان نقطه و فلان نقطه‌ی عالم، ملتها و خلقهای محروم و مستضعف با سلاح جنگیدند، ما هم اگر با سلاح نجنگیم نمی شود. و چون بنا بر فلان قانون ظاهراً علمی از مبارزه‌ی نظامی ضرورت پیدا می‌كند كه تخلف از این قانون امكان پذیر نیست.
و آن كسانی كه معتقدند بودند مبارزه ممكن نیست و مفید نیست به گذشته‌ی زندگی خود و تاریخ كوتاه خود نگاه می كردند ناكامی ها را می‌دیدند علتهایش را نمی سنجیدند. اما ملت ایران و رهبر این امت راه خود را شناختند، مبارزه را قدم به قدم پیش بردند و بالاخره در مقابل چشم حیرت زده همه مردم جهان به پیروزی رساندند من و شما خواهر و برادر، حق داریم عظمت این پیروزی را امروز لمس نكنیم، این را تاریخ خواهد فهمید. و امروز پیش از آنكه نوبت به تارخ برسد و ما در اسطوره‌ها جا بگیریم مردمی كه دور از ما زندگی می كنند، این عظمت را با تمام وجود خود لمس می‌كنند، ...

شهيد ديالمه 30 سال پيش گفت . . .

شهيد ديالمه 30 سال پيش گفت . . .

شهید دیالمه باید بگویم که او جوانی بود بسیار فعال، خوشفکر، مخلص، کژی‌‌شناس و انحراف‌شناس. در عین جوانی مردی خوش‌بیان و فعال بود. هنگامی که می‌رسید به اینکه چیزی خلاف اسلام ناب‌محمدی و اصل ولایت‌فقیه است در برابرش موضع می‌گرفت و حساسیت نشان می‌داد، اما نکته مهم این بود که او در خط امام حرکت می‌کرد یعنی از ولی‌فقیه زمان خود جلو نمی‌افتاد و عقب هم نمی‌ماند و رمز اینکه او هم در کنار شهید بهشتی به فیض شهادت رسید، همین اخلاق و ولایت‌پذیری‌اش بود. شهید دیالمه در برخورد با منافقان، کمونیست‌ها، گروه‌های التقاطی و لیبرال‌هایی مثل احمدزاده و نهضت آزادی‌ها بسیار فعال بود، با گروهک پیمان که آن زمان نشریه هفتگی امت را منتشر می‌کرد، بسیار مخالف بود و گروه پیمان را گروهی التقاطی از نظر مبانی و از نظر سیاسی می‌دانست که در نهایت کارش به انحراف می‌کشد. آن روز‌ها آقای موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی سردبیر بود و شهید دیالمه متوجه می‌شد که موسوی خط آقای بهشتی و آيت‌الله العظمي خامنه‌ای را در روزنامه دنبال نمی‌کند. دیالمه می‌دید که آقای موسوی روزنامه جمهوری اسلامی را ارگان حزب جمهوری اسلامی نمی‌بیند بلکه ارگان افکار خودش می‌داند منتها چون روزنامه برای حزب است و مدیرمسؤول آن هم مقام معظم رهبری بودند، بنابراین شهید دیالمه می‌دید میرحسین موسوی مسیر دیگری را طی می‌کند به همین علت با آقای موسوی به عنوان کسی که از نظر عقیدتی دچار التقاط و از نظر سیاسی دچار انحراف است و از نظر امانتداری، امین نیست مخالف بود؛ همان‌طور که شهید دکتر سیدحسن آیت مخالف بود.

                                                            **ادامه مطلب**

ادامه نوشته

20 سوالی جنگ

20 سوالی جنگ

حالا که دور دور جایزه بگیری، مسابقه و این حرف هاست، خب مگر ما بلد نیستیم مسابقه برگزار کنیم؟!
برای آن که سریع تر به پاسخ سوالات زیر برسید، کافیست نامه امام خمینی (ره) درباره پذیرش قطعنامه 598 که سه سال پیش آقای هاشمی رفسنجانی بعد 18 سال منتشر کرد، یک بار دیگر مطالعه کنید.
بقیه پاسخ ها را هم فقط با کمی دقت می توانید حدس بزنید.

جایزه این مسابقه برای همه شرکت کنندگان:


- زیارت رایگان مزار شهدای گمنام و مفقود در گلزار شهدای سراسر کشور.
- بوسه بر قدوم پاک پدران و مادران بزرگواری که جگر گوشه های خویش را خالصانه در راه اسلام فدا کردند.
آنان که نه دنبال منافع مادی، پست و مقام و ... بودند و از خدایشان بود که برای یافتن پاره دل خویش، رمل های پر از مین و سیم خاردار فکه را با دست خویش بکاوند. نه مثل بعضی مدعیان، مخفیانه برای زیارت فرزند ناخلفشان، به فرانسه و کاستاریکا بروند و ...
- و یکصد سلام و صلوات بر روح پاک و مطهر شهدای گمنام و امام شهیدان.

1 - چه کسی در ماه های آخر سال 1366 با توجه به کم کاری برخی مسئولین، فرمود:
"به زودی خداوند 2 نعمت را از ما خواهد گرفت، نعمت جهاد و نعمت شهادت."

امام خمینی (ره)
حضرت آیت الله خامنه ای
شهید آیت الله بهشتی
استاد شهید مطهری

2 - چه کسی پس از آزادی خرمشهر، بدون اطلاع امام، نیروهای ایرانی را به لبنان فرستاد که منجر به اسارت 4 گروگان ایرانی بخصوص حاج "احمد متوسلیان" شد و امام دستور بازگشت نیروها را داد و فرمود: "راه قدس از کربلا می گذرد"؟
هر سه
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی

3 - چه کسی با وجود عدم رضایت امام نسبت به حضور او در خط مقدم جبهه های نبرد، همواره با کسب اجازه از امام، در کنار رزمندگان اسلام و با حضور خود در سنگرها، گرمی بخش محفل و تقویت روحیه آنان می شد؟
حضرت آیت الله خامنه ای
مرحوم سید احمد خمینی
سید حسن خمینی
هر سه

4 - پسر چه کسی در سال های جنگ، در سوئیس درس می خواند و مهندسی گرفت و امروز پدرش می گوید: "فرزندم جانباز شیمیایی است."
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی
هر سه

5 - پسر چه کسی به آمریکا گریخت و اسناد و اطلاعات مملکت را به سازمان سیا داد ولی با تلاش پدر خود، محترمانه به ایران بازگشت، در محرمانه ترین پست مشغول به کار شد و همه آن چه را از او خواسته بودند، برداشت و دوباره به آغوش اربابانش گریخت؟
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
هر سه

6 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، یکی از مسئولین عالی رتبه مملکتی، خطاب به او و همقطارانش فرمود:
"اگر یک مو از تن صدام در تن شما بود، جنگ را چند باره برده بودیم."

محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه

7 – "صدام یزید کافر"، در ماه های آخر جنگ، در نامه هایش چه کسی را "برادر عزیز" خطاب کرد؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه

8 - چه کسی در برابر فرموده امام که با شنیدن ورود ناوهای آمریکا به منطقه فرمود: "اگر من جای شما بودم، با آر.پی.جی اولین ناو آمریکا را می زدم"
پاهایش لرزید، تته پته کرد و گفت: "یعنی شما می گویید ما این کار را بکنیم؟"
که امام فرمود: "نخیر. گفتم اگر من جای شما بودم این کار را می کردم."
و آنها هم از خدا خواسته، نفس راحتی کشیدند و این کار را انجام ندادند؟

محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه

9 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، برای امام نامه نوشت و مدعی شد: "مردم خسته شده اند و دیگر به جبهه نمی روند."
ولی با آغاز عملیات مرصاد و حضور عظیم مردم در جبهه ها، امام فرمود: "اگر می دانستم این همه نیرو به جبهه می رود، قطعنامه را نمی پذیرفتم."
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه

10 - چه کسی در ماه های آخر جنگ، برای امام نامه نوشت و مدعی شد که بودجه مملکت به زیر صفر رسیده است، تا دستی در پر کردن جام زهر قطعنامه 598  داشته باشد؟
میر حسین موسوی
هاشمی رفسنجانی
محسن رضایی
هر سه

11 - چه کسی برای امام نامه نوشت و مدعی شد "تا 5 سال آینده هیچ پیروزی ای نخواهیم داشت و ..." که نامه اش منجر به زهرنامه 598 شد؟
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه

12 - چه کسی با نوشتن نامه ای برای امام، زمینه های تحمیل قطعنامه 598 را آماده کرد، ولی در آخر نامه خود مدعی شد: "با همه اینها، من معتقدم که هنوز هم باید جنگید" که امام در جوابش گفت: "این شعاری بیش نیست."
محسن رضایی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه

13 - فرزندان کدامیک از این حضرات، در جبهه مفقود الاثر شده و مادرش همچنان چشم انتظار بازگشت جگر گوشه اش است؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی

14 - فرزند کدامیک از گزینه های زیر، در جنگ شیمیایی شده ولی بنیاد شهید او را جانباز محسوب نکرد و سرانجام بر اثر عوارض گازهای شیمیایی شهید شد و حضرات بعد از مرگش برای او پرونده شهادت تشکیل دادند؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی

15 - فرزند چه کسی به بهانه حضور در جبهه، به ادعای این که "حق من است" بنیاد شهید، بنیاد جانبازان، بنیاد مستضعفان و ... را غارت کرد و همچنان مشغول است؟
مهدی کروبی
هاشمی رفسنجانی
محسن رضایی
هر سه

16 - چه کسی در سال های جنگ، در بنیاد شهید، برای همسران شهدا "زندان زنان" برپا کرد و به اذیت و آزار آنان مشغول بود؟
مهدی کروبی
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
هر سه

17 - فرزند کدامیک از حضرات، حافظ یا قاری و یا مانوس با قرآن است؟
هیچکدام
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی

18 - فرزندان چه کسی از رانت پدر خود استفاده کرده و از همان زمان جنگ، به تجارت و سیاحت و ... در داخل و خارج از کشور مشغول بوده و هستند؟
هر سه
هاشمی رفسنجانی
مهدی کروبی
محسن رضایی

19 - چه کسی با گذشت دو سه سال از پایان جنگ، تصمیم گرفت به تقلید از صدام، یک روز را به عنوان "روز مفقودین" اعلام کند و جست وجو وکشف شهدای مفقود را متوقف کند و مادران را همچنان چشم انتظار جگر گوشه هایشان بگذارد؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه

20 - چه کسی در برابر تفحص و کشف پیکر شهدا و تشییع آنان در شهرها، گفت: "جلوی این کاروان های مرگ را بگیرید"؟
هاشمی رفسنجانی
میر حسین موسوی
محسن رضایی
هر سه

برگرفته از وبلاگ حاج حمید داود آبادی

آوینی روی مین خواهد رفت !

آوینی روی مین خواهد رفت !

تا چند روز دیگر پای چپ آوینی روی مین خواهد رفت. نه مرتضی، امسال فکه نرو. عده ای همین جا جلوی پای "حلزون های خانه به دوش" مین کار گذاشته اند و به جای اینکه سنگ تو را به سینه بزنند دارند با سنگ می زنند به "آینه جادو". 

"روایت فتح" دیگر از تو کتابی ندارد و نزدیکانت دوباره می خواهند برای تو "سبیل نیچه ای" بگذارند. آنها می خواهند تو شهروند مطیع دهکده جهانی باشی نه بچه شهرری. آنها تو را با اورکت سپاه دوست ندارند. آنها "سید شهیدان اهل قلم" را دوست ندارند.  عاشق دوست پسر "غزاله" اند. آنها می خواهند تو برگردی به همان راه طی شده و به جای عکس حجله ای، باز هم با کراوات عکس بیاندازی.
 
مرتضی! در "روایت فتح" آزادی برای همه نویسندگان هست الا برای آثار تو. جالب است؛ بچه های روایت فتح اجازه ندارند آثار تو را منتشر کنند. دل من برای صدایت تنگ شده. سانسور کرده اند این صدا را، آنها که نان حنجره تو را می خورند، آنها که نام خانوادگی شان "آوینی" است. حالا ما باید برای فاتحه خواندن برای تو از متولیان آثارت اجازه بگیریم! تو دیگر چقدر غریبی مرتضی.
 
بیا و به جای "فتح خون"، "فتح خون دل" بنویس. با من سخن بگو آوینی. بگو که "آقا" آمد تشییع پیکرت و البته از احدی هم اجازه نگرفت. باور کن ما تو را هم مدیون خامنه ای هستیم. ما چه می دانستیم آوینی کیست. صدایت را شنیده بودیم و می دانستیم که در "سوره" سردبیری. همین. به ما اجازه نداده بودند تو را بشناسیم. تو سانسور بودی حتی در تیتراژ روایت فتح.


 
تو دغدغه گمنامی داشتی، این درست، اما اینها هم خیلی دوست نداشتند تو "چهره" شوی. "آقا" اما تو را خوب می شناخت. عطر اخلاص تو به مشام مولای ما رسیده بود. خامنه ای خیلی خاطرت را می خواست. من "آقا" را هرگز اینقدر که پای پیکر تو محزون بود، محزون ندیده ام. گویی آمده بود تشییع پیکر پاره تن جنگ. 

آری، جز تو کسی جنگ را "راوی" نبود. بسیجی ها با دوربین تو احساس نزدیکی می کردند. صدای محزون تو انگار از حلقوم مظلوم جبهه بیرون می آمد. یاد پنج شنبه شب های پر از روایت فتح به خیر. دوربین تو به واقعیت جنگ از دریچه حقیقت می نگریست. از دریچه نماز شب های پنهانی.
... 
مهم ترین حسن روایت فتح این بود که بچه های جنگ را همان طور که بودند نشان می داد. آوینی در وصف جنگ نه دچار افراط شد نه تفریط. آوینی جنگ را نمایش نمی داد بلکه با جنگ، نیایش می کرد. آوینی ... همان فیلم جنگ را پخش می کرد. دیدن روایت فتح، تو گویی مثل این می ماند که با چشم خود داشتیم "کربلای پنج" را می دیدیم... وبلاگ قطعه ۲۶

اینجا کجاست ! ؟

اینجا کجاست ! ؟

شلمچه سرزمین با شرافتی است که شرافت خود را از دو حادثه و دو قافله و دو قدم دریافت کرده است . قافله ی از مدینه به سوی خراسان حرکت کرد ، امیر این قافله حجت خدا حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) بود که در مسیر خویش از بصره به سوی اهواز بر خاک شلمچه قدم نهاد و شبی را در نخلستان این منطقه بیتوته کرد.

قافله دیروز مولا ، ردپایی از خود برجای گذاشت که شیعیانش در دفاع مقدس ، در منطقه شلمچه جاده امام رضا (علیه السلام) را امدند و سینه ها را سپر کردند و با فریاد " یا زهرا (س) " خون دادند که دیگر به اسلام سیلی نزنند و مولایشان را به ولایتعهدی مامون نبرند.

در شلمچه اگر اهل دل باشی می تونی صدای پای فرشته ها را به وضوح بشنوی

فکه‌ فقط‌ فکه‌ است‌! با قتلگاه‌ و کانالهايش‌، با تپه‌ ماهور و دشت هايش‌.فکه‌ قربانگه‌ اسماعيل‌هاست‌ به‌ درگاه‌ خداي‌ مکه‌.فکه‌ را سينه‌اي‌ است‌ به‌ وسعت‌ ميدان هاي‌ مين‌ِ گسترده‌ بر خاک‌.فکه‌ را دلي‌ است‌ به‌ پهناي‌ سيم‌هاي‌ خاردار خفته‌ در دشت‌.فکه‌ را باغهايي‌ است‌ به‌ سر سبزي‌ جنگل‌ امقر.فکه‌، روحي‌ دارد به‌ لطافت‌ ابرهاي‌ گريان‌ در شب‌ والفجر يک‌.فکه‌، چشماني‌ دارد به‌ بصيرت‌ ديده‌بان‌ خفته‌ در خون‌، بر ارتفاع‌ صد و دوازده‌.فکه‌، خفته‌ بر زير گامهايي‌ است‌ که‌ رفتند و باز نيامدند.فکه‌، استوار ايستاده‌ است‌، برتر از سنگرهاي‌ بتوني‌ ضد آرپي‌ جي‌. فکه‌، هيچ‌ در کف‌ ندارد، همچون‌ بسيجي‌ ايستاده‌ در برابر تانکهاي‌ مدرن‌ بعث‌.فکه‌، همه‌ چيز دارد، همچون‌ بسيجي‌ مهياي‌ سفر به‌ ديار حضرت‌  دوست‌.قلب‌ فکه‌، در والفجر مقدماتي‌ تپيد.قلب‌ فکه‌، در والفجر يک‌ از حرکت‌ بازايستاد.قلب‌ فکه‌، در دشت‌ سميده‌ پاره‌ پاره‌ شد.قلب‌ فکه‌، در قتلگاه‌ رشيديه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ شد.قلب‌ فکه‌، در ارتفاع‌ صدوچهل‌وسه‌ شکست‌.قلب‌ فکه‌، ميان‌ کانال‌ کميل‌ جا ماند.

مگر مي‌ شود مهدي‌ فاطمه‌ بر فکه‌ گذري‌ و نظري‌ نداشته‌ باشد؟...

روبرويت معبر و محور بچه‌هاي گردان يا مهدي (عج) است كه در عمليات خيبر خاك طلائيه را با خون سرخ خويش معطر كردند و آن‌سوتر حرم شهداي گمنام است. در كنار اين حرم بود كه دست مبارك سردار لشگر امام حسين (ع) شهيد خرازي از پيكر جدا شد. در نقطه غروب خورشيد، جزاير مجنون شمالي و جنوبي قرار دارد كه با حرم شهدا حدود هشت كيلومتر فاصله دارد. پايين‌تر كه مي‌روي به سه راهي شهادت مي‌رسي، نقطه اتصال زمين و آسمان.

دو مرحله بچه‌ها به اين سه راهي زده‌اند كه هر بار با توجه به شرايط خاص منطقه و آب‌گرفتگي وسيعي به نام هور كه در حال حاضر خشك شده، نيروهاي ما موفق به تصرف آن نمي‌شوند كه آثار به جا مانده از نبردهاي دليرانه در سه‌ راهي شهادت بستري مي‌شود از عرش خدا كه پيكرهاي بي‌جان و نيمه‌جان نيروهاي اسلام را در آغوش گرفته است تا آن كه در مرحله سوم اين مأموريت، شهيد خرازي و يارانش آماده نبرد مي‌شوند. سخن ماندگار خرازي در شب حمله، مرحله سوم عمليات را با شب عاشورا پيوند زد. خرازي آن شب گفت: «امشب شب عاشوراست، نماينده امام از ما خواسته در طلائيه وارد عمل شويم. ما با تمام توان به دشمن خواهيم زد. هر كس مي‌تواند، بماند و هر كس نمي‌تواند، برود»

آن شب بچه‌ها عاشورايي جنگيدند. شهيد ميثمي درباره آن شب مي‌گفت:

«كساني كه آن شب در طلائيه بودند اگر در كربلا هم بودند مي‌ماندند.»

اينجا دوكوهه ؛ جايي که مثل دريا، انگار انتهايش معلوم نيست. جايي که زماني معراج روحانيِ عاشقان الله بود . جايي که بسياري در اينجا مهر شهادت بر پرونده خود زدند و براي هميشه سعادتمند شدند. درست در چنين ساعتهايي اينجا ديگر  زمين نبود. اينجا عرش خدا بود. عرش واقعي خدا؛ چونکه عرشيان خاکي در اينجا با خدا ملاقات داشتند. و چه عاشقانه بود آن ملاقاتها!

و اينک بعد از گذشت اين همه سال من در جاي آنها نشسته ام. چشم که بسته مي شود و گوش که از اين اصوات دنيوي فارق مي گردد به راحتي مي توان حضور آنها را در اينجا حس کرد. هنوز انگار از گوشه گوشه ميدان، صداي مناجات و العفو گفتن ها بگوش مي رسد. هر جاي ميدان را که نگاه مي کنم انگار عزيزي با خدايش خلوتي کرده و آنچنان عاشقانه با او مناجات مي کند که گويا فقط، خدا مال خود اوست. هرکس فانوسي به دست و پتويي به سر کشيده، بر گناهان نکرده اش توبه مي کند و ... 

من اينک اينجا نشسته ام و همچنان به شرمندگي ... 

هويزه کربلاي ايران است. مگر در کربلا فرماندهي با حسين(ع) نبود؟ هويزه را هم حسيني ديگر فرماندهي مي کرد و به راستي چه زيبا به جد بزرگوارش اقتدا کرد که لب تشنه با 120 يار باوفايش مردانه جنگيدند تا دست يزيديان را کوتاه کنند. اگر در کربلاي 61 قمري مقابل 72 يار حسين بن علي (ع)، لشگر چندين هزار نفري صف آرايي کرده بود، اينجا هم در هويزه براي هر نفر، يک تانک و کلي مهمات و سرباز آماده شده بود. مگر نه اينکه عصر عاشورا اسبها ابدان مطهر شهداء را لگد مال کردند. اينجا هم تمام شهداء بعد از شهادت در زير شني هاي تانک له شدند. بله! له شدند و برايمان ثابت کردند که "کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا". هر زمان عاشورايي و هر مکاني کربلاست. فقط مي بايست حسين(ع) زمانت را بشناسي و از يزيد زمان دوري کني که آنوقت زهي به سعادتت.

هويزه کربلاي ايران است

دهلاویه برای همیشه آزاد شد، اما برای این آزادی‌اش تاوان بزرگی را داد تاوانی به قیمت خون پاک‌ترین فرزندان این سرزمین؛ تاوانی به بزرگی خون چمران و دوستش سرگرد احمد مقدم. چمران و دیگر یارانش همان¬جا از قید زمان و مکان رها شدند و به یاران شهیدشان پیوستند و دهلاویه را زیارتگاه کردند کسی فکرش را نمی‌کرد این روستای کوچک روزی این هم زائر داشته باشد.

کمتر کسی فکرش را می‌کرد که یک جای دور، یک روستای کوچک به اسم «دهلاویه» که قبل از جنگ کمتر کسی نامش را شنیده بود، این همه زائر پیدا کند و مردم از خاکش برای خود یادگاری بردارند. دهلاویه، در شمال غربی سوسنگرد، در کنار جاده بستان است.باران آتش بود از گلوله خمپاره گرفته تا توپ و کاتیوشا. جنگ بود و دفاع از دهلاویه و سوسنگرد و تنها پنجاه پاسدار تبریزی و نیروهای مردمی و سپاه سوسنگرد. همین!

کمتر کسی فکرش را می‌کرد که اينجا روزي این همه زائر پیدا کند

 

در عالم رمز و رازي هست که ماندگاري اين اماکن را تضمين مي کند. حرم سيدالشهدا (ع) بارها تخريب شد ؛ اما اکنون در قرن بيست و يکم بزرگترين تجمع انساني پس از حج ، روز عاشورا در کربلاست. سرزمين هاي دفاع مظلومانه ما در مقابل ارتش بعثي عراق نيز از اين قاعده مستثنا نيستند. سرزمين هايي چون شلمچه ، فکه ، طلاييه و دهلاويه که جاي پاي بندگان خوب خداست و قدمگاه انسان هاي از جان گذشته و فداکار ، همچون نشانه هايي آشکار برجا خواهد ماند تا نسلها بيايند و از رهگذر سفر به اين سرزمين ها ، توشه اي برچينند براي حيات خود. پس عجيب نيست وقتي که مي بيني هر سال صدها هزار جوان نسل امروز ، آنها که چه بسا پس از پايان جنگ متولد شده اند ، کوله بار سفر برمي بندند و در بهترين ايام سال تعطيلات نوروز قدم در اين اماکن ماندگار مي گذارند و چند روزي در حال و هواي روزهاي جنگ ، دل به سرگذشت مردان و زناني مي سپارند که با جان خود در مقابل دشمن ايستادند. نسل امروز برخلاف آن چه عده اي مي پندارند، از گذشته خود بيگانه نيست. اين نسل تداوم نسل گذشته است و همچون همه نسلهاي تاريخ ايران زمين ، به گذشته پرافتخار خود مي بالد.

همه ما به حقیقت میدانیم اگر این کشور پابرجاست فقط به خاطر خون پاک شهداست . خوش به حال کسانی که فراموشکار نیستند و زرق و برق دنیای فانی پرده ای از رنگ فراموشی بر چشم دلشان نینداخته و سهم خود را برای ادامه راه شهدا و تحقق خون پاکشان تا ظهور دولت حضرت صاحب الزمان (عج) ادا می کنند و پیوندی میان شهدا و مردم می باشند.

به امید ظهور دولت یار

بهار 89 با يا شهدا

 بسم الله الرحمن الرحيم

يا مقلب القلوب و الابصار ، يا مدبر الليل و النهار

يا محول الحول والاحوال ، حول حالنا الي احسن الحال

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


در آغاز ، درود و سلام مي فرستم به روح پاک پيامبر اعظم حضرت محمد (ص) و ارواح طيبين امامان معصوم و اهل بيت عصمت و طهارت ( عليهم السلام ) و درود و سلام ويژه به محضر منجي عالم بشريت

حضرت حجت بن الحسن العسکري ، مهدي صاحب زمان (ع) .

و خداي را سپاس مي گويم که توفيق داد امسال بيش از سال گذشته در راستاي خط سرخ شهادت مطلب بنويسم


             

آب در پاي ترنج و به و بادام روان   همچو در زير درختان بهشتي انهار 

عيد سعيد بهار و جشن نوروز را به تمامي هم ميهنان عزيز به ويژه رهبر معظم انقلاب اسلامي و خانواده هاي معزز شهدا تبريک و تهنيت عرض مي کنم . به راستي يک سال گذشت و وارد سال تازه مي شويم و در واقع يک سال از عمر ما و از عمر زمين گذشت  و وارد سال تازه اي از عمرمان مي شويم . يک سال از مدت انتظار فرج مولايمان حضرت حجت گذشت و وارد سال جديد انتظار شديم و از اين بابت خوشحاليم شايد سال جديد توفيق زيارت يار را داشته باشيم . سال ۸۸ تلخيهاي بسياري بر ما تحميل شد كه از همه مهمتر ناراحتي قلب نازنين آقا امام زمان (عج)  و رهبر عزيز تر از جانمان ، حضرت امام خامنه اي (مدظله) بود ، از جسارت جمعي ازمنافقين دوست نما و سردمداران ظالمشان در آن سوي گيتي در ايام محرم الحرام و شيرينيهاي بزرگتري مانند حضور بي سابقه مردم در حفظ و حراست از انقلاب و ارزشهاي ديني در ۹ دي و ۲۲ بهمن ماه و همينطور حضور چشمگير مردم در انتخابات رياست جمهوري و انتخاب دولت عدالتخواه و مردمي به رياست دكتر احمدي نژاد و موفقيتهاي علمي گسترده در علوم پزشكي و فضا و ... . به هر ترتيب سال ۸۸ هم مثل ديگر ايام آمد و آرام آرام مي رود و اين درخت تنومند نظام پر خيرجمهوري اسلاميست كه به بركت خون شهدا و جانفشاني رزمندگان ولايت هر روز پر بار تر و سبز تر مي گردد و تنها آرزويمان فرج حضرت و سپردن پرچم ولايت از جانب مقام معزز رهبري به صاحب اصلي انقلاب ، انشاءالله

امام جعفر صادق (ع) در روايتي فرمود :

در هر روز نوروزي ، ما آرزوي فرج داريم . چرا که آن ، از روزهاي ما و شيعيان ماست.

 


ز کوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل بر افروزي


سال جديد را سال بهروزي و سربلندي ملت شهيد پرور ايران آرزو دارم و از خداي بزرگ مي خواهم همه ما را به توفيقات بزرگتر و سعادتمندي بيشتر در سايه ولايت عنايت نمايد و عطر ، ياد و نام شهيدان را در اين كشور هر روز بيش از گذشته براي همه ما مقدر نمايد . 

شعر و تصویر

عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون


عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن


عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست


عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه


عشق يعني بيستون كندن بدست

عشق يعني آب بر آذر زدن


عشق يعني چون احمد پا به راه

عشق يعني عالمي راز و نياز


عشق يعني با پرستو پرزدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن


عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن


عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني شب نخفتن تا سحر


عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني مستي و ديوانگى


عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن


عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن


عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته


عشق يعني قطره و دريا شدن


عشق يعني سوز ني ، آه شبان

عشق يعني لحظه هاي التهاب
 

عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

اخراجی های واقعی برخی فیلمهای بی هویتند ... !

نقد اخراجيهاي ۲ يا ... ؟؟

 

ديشب در برنامه "دو قدم مانده به صبح" شبكه ۴ و در قسمتي كه مربوط به نقد سينما بود حرفهاي جالبي از سوي مجري برنامه (فریدون جیرانی) و ميهمانان (سيد ضياء هاشمي و ...) زده شد كه جاي بسي تأسف است . در اين برنامه كه با زيركي خاص مجري دائماً سعي ميشد كه وضعيت سينما در اين چند سال اخير را داراي يك مجموعه بي سرو سامان كه البته نه از بابت تفكر اصلاحي و بلكه به علت عدم آزادي مورد نظر آقايان نشان دهند و نگرش مخاطبين را به اين نكته سوق دهند كه در اين ۴ سال اخير فيلمهاي بي محتوا !!! در بازار سينما توليد شد كه شايد فروش خوبي داشت ، اما اصلاً كيفيت لازم را نداشت و در اين باب صريحاً از فيلم اخراجيهاي ۲ نام برده شد و از اين نكته كه به فيلم هاي مورد نظر آقايان مجوز داده نمي شود تا در آنها هر چه را كه دوست دارند بيان كنند به شدت گله كردند . 

باقی در ادامه مطلب

ادامه نوشته

حامیان ریگی چه کسی هستند ؟

ریگی کیست ؟

    

عرض تبریک به محضر رهبر فرزانه انقلاب ، خاندان معزز شهدا و مردم شریف ایران

اطلاعات کافی پیرامون عبدالشیطان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سردشت ، مرور یک رویداد واقعی !

مرور یک رویداد واقعی !

     سينه‌ها هنوز مي‌سوزد هنوز در سرما، در گرد و غبار، در تکاپوي زندگي به اميد روزي که نفسي بي‌عذاب از سينه برآيد. در حصار تنگ يک اتاق. درد در سينه سوخته پنهان است.اين توصيفات و جملاتي شبيه به آن را بارها و بارها در روزنامه‌ها،راديو و تلويزيون و... شنيده‌ايم كه همه يادآور فاجعه‌اي دهشتناک و غيرانساني است.

وقتي گرد مرگ پاشيده شد ...

ساكن يكي از روستاهاي اطراف سردشت، بمباران شيميايي سردشت را چنين نقل مي‌كند،آن روز (7 تير 66)وقتي هواپيما‌ها در آسمان روستا ظاهر شدند، مردم بنابه عادت خويش يا به زيرزمين، يا مكان‌هاي گود، يا درون تنورهاي خاموش يا انبارهاي گندم و... پناه بردند يا به دشت رفتند. بسياري از مردم روستا، همچنان مشغول كار روزمره خويش بودند. ناگهان ميگ‌هاي عراقي شيرجه‌اي در آسمان روستا زدند و در نهايت بمب‌هايشان را بر سر روستا و شهر رها كردند اما همانند گذشته، صداي انفجار شنيده نشد بلكه جنس آن بمب‌ها تنها از گرد سپيدي مرگ‌آوري بود كه موجب مي‌شد بلبلان و پرندگان يكي يكي از روي شاخساران به پايين بغلطند و جان دهند. يا دام و طيور مردمان روستا كه سرمايه‌هاي آنها محسوب مي‌شدند چون برگ خزان به زمين مي‌افتادند و پس از دست و پازدن‌هاي دردآوري مي‌مردند.

ماسك‌ دوستان هميشگي آنها

چنين شد كه مردم از روي مرگ حيوانات و پرندگان و ريختن برگ درختان فهميدند بمباران شيميايي شده‌اند. پس از آن بود كه ناله‌هاي دلخراش، كور شدم، خفه شدم ياالله، يا رسول‌الله و سوختم، صداي عطسه و فرياد و ناله‌هاي زجرآوري شنيده مي‌شد. از افراد پير و سالخورده گرفته تا جوان و طفلان بي‌گناه، در حالي كه دستشان را بر روي گلويشان قرار داده‌ بودند، به خواب ابدي رفتند. آنهايي كه ماندند مثل من به ناراحتي ريه، آسم، عفونت ريه‌اي، همراه با صداي خس خس سينه دچار شده‌اند. تا همراه هميشگي‌شان ماسك‌هاي سفيد ‌باشد و هرچند يكبار بايد عمل جراحي بر روي عضوي از دستگاه گوارش‌شان انجام شود. اين بمباران مرگ تدريجي را براي ما رقم زده، اين در حاليست كه بيشتر مردمان روستا در اثر اين حادثه شهيد شده‌اند.وقتي به درون روستاهاي بمباران شده شيميايي مي‌روي متاسفانه هستند بسياري از مردم روستا كه حتي نامشان جز جانبازان شيميايي و جنگي ثبت نشده است.

خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده !

بخشی از وصیت نامه شهید حاج احمد کاظمی

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله

خداوندا فقط مي‌خواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا قرار بده . خداوندا روزي شهادت مي‌خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت ، ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي دست يافتن به اين عشق .

نمي‌دانم چه بايد كرد، فقط مي‌دانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت مي‌باشد. واقعاً جايي براي خودم نمي‌يابم هر موقع آماده مي‌شوم چند كلمه‌اي بنويسم ، آنقدر حرف دارم كه نمي‌دانم كدام را بنويسم ، از درد دنيا ، از دوري شهدا ، از سختي زندگي دنيايي ، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا ، هزاران هزار حرف ديگر، كه در يك كلام ، اگر نبود اميد به حضرت حق ، واقعاً چه بايد مي‌كرديم . اگر سخت است ، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم ، خدا را داريم اگر درد دوري از شهداي عزيز را داريم ، خدا داريم . اي خداي شهدا ، اي خداي حسين (ع) ، اي خداي فاطمة زهرا(س) ، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن ، اي خدا يا رب العالمين .

... راستي چه بگويم ، سينه‌ام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد . خداوندا تو كمك كن . چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم . خداوندا خود مي‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را بايد تحمل كنم . اي خداي كريم ، اي خداي عزيز و اي رحيم و كريم ، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم .

ظهر روز  ۰۶/۰۴/۱۳۸۲  ، منزل

حرکت مردانه (!) موسوی !!

حرکت مردانه (!) موسوی !!

ساعت حدود 11، ابتدای سخنرانی محمود احمدی نژاد در میدان آزادی. میرحسین موسوی که 8 ماه از فتنه ها و ضربه هایی که به نظام اسلامی وارد کرده است، می گذرد به همراه اطرافیان و تیم حفاظتش بعد از مدتها هوس حضور بین مردم کرده و طبق وعده قبلی که از شبکه های ماهواره ای به هوادارانش اعلام کرده بود در تقاطع خیابان نواب و آزادی حضور پیدا می کند.

به نقل از برنا لحظاتی پس از رویت او توسط مردم انقلابی تهران موجی از نفرت به وی نمایان شده و حاضرین در خیابان یکصدا به سر دادن شعار علیه سردسته ی آشوبهای خیابانی ماههای گذشته اقدام می کنند.

"مرگ بر منافق"، "دیکتاتور مخملی حیا کن، مملکتو رها کن"، "عامل آمریکایی اعدام باید گردد"، "موسوی درغگو "، "مرگ بر میر یزید موسوی" از جمله شعارهایی بود که نثار مردی! شد که خود را زمانی در بین تهرانی ها محبوب می دید .

تیم حفاظت موسوی که از اوضاع بوجود آمده نگران بودند ناگهان با هجوم مردم به سمت این چهره منفور وارد خیابان رودکی می شوند و سپس با سرعت وارد کوچه بن بستی به نام معصومی شده و موسوی را به سمت منزل یکی از ساکنین هدایت می کنند."مرگ بر منافق"، "دیکتاتور مخملی حیا کن، مملکتو رها کن"، "عامل آمریکایی اعدام باید گردد"، "موسوی درغگو "، "مرگ بر میر یزید موسوی" از جمله شعارهایی بود که نثار مردی! شد که خود را زمانی در بین تهرانی ها محبوب می دید .

به گزارش فرهنگ انقلاب به نقل ازبرنا لحظاتی پس از رویت او توسط مردم انقلابی تهران موجی از نفرت به وی نمایان شده و حاضرین در خیابان یکصدا به سر دادن شعار علیه سردسته ی آشوبهای خیابانی ماههای گذشته اقدام می کنند.

آخرین اخبار حکایت از آن دارد که موسوی قصد داشته دیشب با پرواز تهران - تبریز از پایتخت خارج و به تبریز عزیمت کند که اعتراض مردم تبریز هم مانع از سفر وی شد.

پس از 3 ساعت نگهداری میرحسین در منزل و با توجه به تجمع مردم و احتمال هرگونه اتفاق برای موسوی تیم حفاظت وی پس از مشورت با یکی از فرماندهان ... تصمیم می گیرند تا به صورت پوششی و نا محسوس، چادر بر سر این مرد(!) متوهم مجرم کرده و با این طرفند او را از این مهلکه نجات دهند.

حدود ساعت 14 تیم حفاظت موسوی با احتیاط کامل و رعایت مسائل امنیتی با پوششی پارچه ای! میر حسین را از محدوده خارج می کنند و همچنان این مرد(!) 68 ساله صحیح و سالم است.


گفتنی است ابوالحسن بنی صدر الگوی میر حسین موسوی در سال 1360 با چادری بر سر از کشور گریخته بود که ظاهرا علاقه ی بیش از حد به بنی صدر می تواند از جمله عوامل این حرکت مردانه (!) موسوی باشد.

الله اکبر ، خامنه ای رهبر

"22 بهمن و خروش مجازی وبلاگ نویسان ایرانی"

یک حرکت هماهنگ وبلاگی - وب‌سایتی به مناسبت سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با آرمان‌های امام روح الله (ره) و مقام معظم رهبری و همچنین صدها هزار شهید انقلاب اسلامی تجدید پیمان نموده و همبستگی و ایستادگی و صلابت خود را به دشمنان قسم خورده این آب و خاک، در محیط سایبر نشان می دهیم !

زنان دانشمند ...

بهتر بشناسیم :

نام : زهرا رهنورد

 سخنی زیبا از این خواهر ارجمند در انجمن آثار و مفاخرایران: همان طور که حضرت امام(ره) فرموده بودند که از دامن زن مرد به معراج می‏رود می‏خواهم بگویم علاوه بر آن با تربیت درست و سعی و تلاش، زن هم می‏تواند به مقام‏های والا برسد. مربی باید دامنی پاک و مطهر و تربیت شده داشته باشد.

 متخصص قبیله گرایی در سیاست!!! -هنرمند - گرافیست - سیاستمدار و کار آمد در طی مدارک ترقی علمی بدون کنکور و معدل – قهرمان بلا منازع جمع آوری رأی از اقوام و تشخیص تقلبات

 نام : فائزه هاشمی

سخنی زیبا از این بانوی پاکدامن در مصاحبه با خبرنگار کارگزاران:  انقلاب مخملی در مفهوم عام آن می‌تواند به معنی اصلاح‌طلبی و بیان مسالمت‌آمیز ضرورت اصلاحات و تلاش برای انجام آن باشد که چیز بدی نیست

 

 ورزشکار - سیاستمدار - مرفه - درد دین دار - میاندار اغتشاشات

ایشان همواره مخالفان خود را با عناوین محترمانه و مدنی هم چون نکبت، کوتوله، .. صدا می کنند .

 به خاطر علاقه به آزادی و آزاد بودن، از حامیان پر و پاقرص دانشگاه آزاد می باشد و همواره در مناسبت های مختلف به ایراد سخنرانی  ها حکیمانه !!! بصورت آزادنه و بدون مجوز در آن دانشگاه می پردازد .

جالب توجه اینجاست که طرفدارانش اکثرا بالانشین ها و میلیاردهایی که از فرط فقر دیگر قادر به ادامه زندگی در این مملکت نیستند و پا به پای فقرایی چون خود برای بدست آوردن آزادی تلاش می کنند.  

و اما بعد...

نام: مجید توکلی!!!!!:

    

 این خانم تازه پا به عرصه وجود گذاشته! و تا کنون در هیچ دوره ای از مراحل سیاسی ایران مشاهده نشده. عده ای از باستان شناسان ایشان را بقایای فسیل دوران بنی صدریسم می دانند، یک راهب هندو از تلألو روح بنی صدر در وی خبر داد!